قلم را ، دفترم را دوست دارم

قلم را ، دفترم را دوست دارم
واین طبع ترم را دوست دارم

چقدر اینکه برایت ، در زیارت
غزل می آورم را دوست دارم

یکی از این سحرها شاعرم کرد
سحرهای حرم را دوست دارم

سحرها در شبستان گوهرشاد
نماز مادرم را دوست دارم

نگینش را همین مشهد خریدم
اگر انگشترم را دوست دارم

میان عاشقان دل شکسته
غم ِ دور و برم را دوست دارم

زنی برقع زده از زائرانت
که گفت از بندرم را دوست دارم

تمام کشورم را دوست داری
تمام کشورم را دوست دارم

به لطف آن سه باری که می آیی
جهان دیگرم را دوست دارم

شفا می خواستم اما کنارت
همین که بهترم را دوست دارم

وداعی نیست در رسم کریمان
سلام آخرم را دوست دارم

اشعار دهه کرامت - استاد سازگار

اگر چه نیست مرا شأن زائر حرمت
کبوتری است دلم دور گندم کرمت

اگر تو پای به چشمم نمی نهی بگذار
که لحظه ای بکشم چشم خویش بر قدمت

ادامه نوشته

لبخند رضایت تو

 

 

قلبی که شکست از التجا می گوید

از پنجره فولاد و رجا می گوید

لبخند رضایت تو ما را کافی ست

عمریست دلم رضا رضا می گوید

 

***

 

در صحن تو حج فقرا را عشق است

پرواز به مشهد الرضا را عشق است

پایان دو ماه نوکری از دستت

یک تذکره‌ی کرب و بلا را عشق است

نام تو را بردم زمستانم بهاری شد

نام تو را بردم زمستانم بهاری شد
در خشکسالی دلم صد چشمه جاری شد
بعد از زمانی که گدایی تو را کردم 
دار و ندار من عجب دار و نداری شد

ادامه نوشته

حدیث امام رضا در زمینه‏ نماز در قالب شعر

 حدیث امام رضا در زمینه‏ ی فلسفه و اسرار نماز در قالب شعر

-علت تشریع نماز، توجه و اقرار به ربوبیت پروردگار است

 

آنان که ز راز عاشقی آگاهند

همواره مقیم این در و درگاهند

 

گنجینه‏ی جاودانه‏ی توحیدند

آیینه‏ی «لا اله الا لله‏ند»

ادامه نوشته

ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم

ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم
مهمان تو و سفره احسان تو بودم
یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم
ای کاش فقط بی‏سر و سامان تو بودم

ادامه نوشته

عطر خدا

 

حس می‌کنم در مرقدت عطر دعا را
عطر توسل های در باران رها را

 

غرق اجابت می شود دست نیازش
هر کس که می خواند در این مرقد خدا را

 

ای مظهر رأفت برای تو چه سخت است

خالی ببینی دست محتاج  و گدا را

 

آهم کبوتر می‌شود تا گنبد تو

می‌آورد فریادهای یا رضا را

جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت

جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت

قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت

نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت

دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد

دیدی که آب حاجت آیینه راگرفت

ادامه نوشته