حكایات رضوی سری هشتم

 

حكایات رضوی سری هشتم

کوری و فقر


شخصی بود به نام محمدرضا كه بواسطه كوری شغلی نداشت و به فقر گرفتار بود دختری داشت كه روزها دست پدر را میگرفت و راه میبرد و بعضی اشخاص از روی ترحم به او پول میدادند او می گفت: یك روز در بست بالا خیابان، مردی به من رسید و گفت هرگاه این دختر را به عنوان خدمتكار به من بدهی میپذیرم. جوابش را نگفتم ولی سخن او در دل من اثر كرد و محزون شدم به امام رضا (ع) عرض كردم یا مرگ یا شفا و با دل شكسته به صحن عتیق وارد شدم ناگاه متوجه شدم كه اندكی صحن مطهر را میبینم تعجب كردم در گوشهای نشستم و گریه كردم پس از دقایقی متوجه شدم كه همه چیز و همه جا را میبینم پس برخاستم و به دخترم گفتم كه همه جا را میبینم دخترم باور نكرد لذا شروع كردم به دویدن آنگاه با دخترم از صحن خارج شدیم.

(كرامات رضویه ج 1 ص 191)

 

ادامه حكایت در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

حكایات رضوی سری هفتم

 

حكایات رضوی سری هفتم

صحن كهنه


كه آن مرحوم فرمود در اوایل تشرفم به مشهد مقدس وقتی در صحن كهنه بودم ناگاه متوجه شدم كه هیچ كس در صحن نیست دیدم كه از در صحن طرف پایین خیابان بسیاری از درندگان مانند شیر و گرگ و ... و گزندگان مثل مار و عقرب و حشرات مثل پشه و مگس و ... میآیند و انسان میان ایشان بسیار كم بود لكن دیدم دست مبارك امام هشتم (ع) بالای سر تمامی آنها بود و همه از زیر دست آن حضرت میروند پس چون به حال طبیعی خود برگشتم دانستم ما مردم به هر صفتی از صفات بد باشیم باز لطف و مرحمت و عنایت امام رضا (ع) شامل ما میشود لذا مجاورت آن بزرگوار را اختیار كردم.

(كرامات رضویه ج 2).

ادامه حكایت در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

حكایات رضوی سری ششم


 

حكایات رضوی سری ششم

زندگی ظاهر


تاریخ در توصیف شمایل و وضع ظاهر او نقل از این دارد كه او فردی معتدل القامه، با چهره و صورتی گندمگون و زیبا با محاسنی انبوه و آراسته، با چشمانی درشت و جذاب و شبیه ترین فرد به رسول خدا (ص) بود. درروابط بامردم نگاهی توأم با متانت و مهر داشت و با چهرهای گشاده با آنان برخورد مینمود آنچنان كه افراد جرأت مییافتند حرف و سخن خود را با او در میان نهند.

 

ادامه حكایت در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

حكایات رضوی سری پنجم


 

حكایات رضوی سری پنجم

درس پیشوا شناسى


روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام در جمع عدّه اى از دوستان و اصحاب خود فرمود: امام و پیشواى جامعه داراى علائم و نشانه هائى است ، كه برخى از آن عبارت است :
از تمامى افراد باید عالم تر و آگاه تر باشد، در حكومت و قضاوت باتدبیر و قاطع باشد، پرهیزكار و متّقى ، حلیم و صبور، شجاع و قوىّدل ، سخاوتمند و كریم باشد، و نیز در برابر خداوند عابد و در برابر بندگان فروتن باشد.
ختنه شده و پاك و نظیف تولّد یابد، هنگام تولّد از رحم مادر، شهادت بر یگانگى خدا و رسالت رسول خدا دهد.
همچنان كه از جلو مى بیند و متوجّه مى شود، از پشت سر نیز متوجّه گردد، سایه نداشته باشد، در خواب محتلم نشود، چشم او هنگام خواب همانند دیگران نمى بیند؛ ولى قلبش متوجّه و آگاه است ، از غیب با او حدیث و سخن گفته مى شود، زره رسول اللّه صلى الله علیه و آله اندازه او و بر قامت او راست مى آید.
روى زمین اثرى از بول و غایط او بر جاى نماند، چون خداوند زمین را به بلعیدن آن امر كرده است ، عرق و بوى او از مشك و عنبر خوشبوتر است ، نسبت به مردم در نفوس و اموالشان اولویّت دارد؛ و از هركس به مردم دلسوزتر و مهربان تر؛ و نیز نسبت به آنها متواضع باشد، خود مُجرى دستورات الهى ؛ و نیز واداركننده مردم بر اجراى اوامر و نواهى خداوند است .
دعاى او مستجاب مى باشد و چنانچه دعا كند كه صخره اى متلاشى شود همان خواهد شد، سلاح و شمشیر ذوالفقار حضرت رسول صلى الله علیه و آله ، همچنین صحیفه اى كه در آن نام تمامى پیروانشان و نیز صحیفه اى كه نام همه قاتلین و دشمنانشان در آن ثبت گردیده ، نزد او موجود خواهد بود.
و یه عنوان این كه او امام و خلیفه رسول اللّه صلوات اللّه علیه مى باشد، سه كتاب مهمّ دیگر نزد او مى باشد، كه عبارتند از:
كتاب حامعه ، كه طول آن هفتاد ذراع (حدود 35 متر) مى باشد و تمام نیازمندیهاى انسانها در تمام امور و مسائل ، در آن موجود است .
كتاب جفر اكبر و اصغر، كه تمام علوم و حدود و دیات در آن مذكور است .
مصحف و كتابنامه شریف حضرت فاطمه زهراء علیها السلام مى باشد.
همچنین آورده اند:
روزى از روزها یكى از رؤ سا و سران واقفیّه به نام حسین بن قیاما به حضور حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام رسید و اظهار داشت : آیا تو امام و حجّت خدا هستى ؟
امام علیه السلام فرمود: بلى ، حسین گفت : من شهادت و گواهى مى دهم بر این كه تو امام نمى باشى .
حضرت لحظاتى سر خویش را به زیر افكند و سپس سر خود را بلند نمود و فرمود: دلیل تو چیست كه مى گوئى من امام نیستم ؟
حسین گفت : چون امام جعفر صادق علیه السلام فرموده است : حجّت خدا عقیم نخواهد بود، و شما در این موقعیّت سنّى بدون فرزند پسر مى باشى .
حضرت رضا علیه السلام باز لحظاتى طولانى تر از قبل ، سر خویش را پائین انداخت و پس از آن سر خود را بالا گرفت و فرمود: من خداوند متعال را شاهد و گواه قرار مى دهم بر این كه به همین زودى داراى فرزند پسرى خواهم شد.
راوى - به نام عبدالرّحمن بن ابى نجران - گوید: من نیز در آن مجلس حضور داشتم و چون این سخن را از امام رضا علیه السلام شنیدم ، تاریخ آن را ثبت كردم و هنوز مدّت یك سال سپرى نشده بود كه حضرت داراى فرزندى پسر به نام ابوجعفر، محمّد بن علىّعلیهما السلام شد.

ادامه حكایت در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

حكایات رضوی سری چهارم

 

حكایات رضوی سری چهارم

حفظ آبرو در سخاوت


مرحوم كلینى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى علیهم به نقل از یسع بن حمزه - كه یكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام است - حكایت نماید:
روزى از روزها، در مجلس آن حضرت در جمع بسیارى از اقشار مختلف مردم حضور داشتم ، كه پیرامون مسائل حلال و حرام از آن حضرت پرسش ‍ مى كردند و حضرت جواب یكایك آن ها را به طور كامل و فصیح بیان مى فرمود.
در این میان ، شخصى بلند قامت وارد شد؛ و پس از اداء سلام ، حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت :
یاابن رسول اللّه ! من از دوستان شما و از علاقه مندان به پدران بزرگوار و عظیم الشّاءن شما اهل بیت مى باشم ؛ و اكنون مسافر مكّه معظّمه هستم ، كه پول و آذوقه سفر خود را از دست داده ام ؛ و در حال حاضر چیزى برایم باقى نمانده است كه بتوانم به دیار و شهر خود بازگردم .
چناچه مقدور باشد، مرا كمكى نما تا به دیار و وطن خود مراجعت نمایم ؛ و چون مستحقّ صدقه نیستم ، هنگام رسیدن به منزل خود آنچه را كه به من لطف نمائید، از طرف شما به فقراء، در راه خدا صدقه مى دهم ؟
حضرت فرمود: بنشین ، خداوند مهربان ، تو را مورد رحمت خویش قرار دهد و سپس مشغول صحبت با اهل مجلس گشت و پاسخ مسئله هاى ایشان را بیان فرمود.
هنگامى كه مجلسِ بحث و سؤ ال و جواب به پایان رسید و مردم حركت كرده و رفتند، من و سلیمان جعفرى و یكى دو نفر دیگر نزد حضرت باقى ماندیم .
امام علیه السلام فرمود: اجازه مى دهید به اندرون روم ؟
سلیمان جعفرى گفت : قدوم شما مبارك باد، شما خود صاحب اجازه هستید.
بعد از آن ، حضرت از جاى خود برخاست و به داخل اتاقى رفت ؛ و پس از آن كه لحظاتى گذشت ، از پشت در صدا زد و فرمود: آن مسافر خراسانى كجاست ؟
شخص خراسانى گفت : من این جا هستم .
حضرت دست مبارك خویش را از بالاى درب اتاق دراز نمود و فرمود: بیا، این دویست درهم را بگیر و آن را كمك هزینه سفر خود گردان و لازم نیست كه آن را صدقه بدهى .
پس از آن ، امام علیه السلام فرمود: حال ، زود خارج شو، كه همدیگر را نبینیم .
چون مسافر خراسانى پول ها را گرفت ، خداحافظى كرد و سپس از منزل حضرت بیرون رفت ، امام علیه السلام از آن اتاق بیرون آمد و كنار ما نشست .
سلیمان جعفرى اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! جان ما فدایت باد، چرا چنین كردى و خود را مخفى نمودى ؟!
حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام فرمود: چون نخواستم كه آن شخص غریب نزد من سرافكنده گردد و احساس ذلّت و خوارى نماید.
سپس در ادامه فرمایش خود افزود: آیا نشنیده اى كه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: هركس خدمتى و یا كار نیكى را دور از چشم و دید دیگران انجام دهد، خداوند متعال ثواب هفتاد حجّ به او عطا مى نماید؛ و هركس كار زشت و قبیحى را آشكارا انجام دهد، خوار و ذلیل مى گردد.

ادامه حكایت در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

حكایات رضوی سری سوم

 

حكایات رضوی سری سوم

تعیین اُجرت قبل از كار


مرحوم كلینى به نقل از سلیمان بن جعفر حكایت كند:
روزى به همراه حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام جهت انجام كارى از منزل بیرون رفته بودیم .
پس از پایان آن كار، هنگامى كه خواستم به منزل خود مراجعت نمایم ، حضرت فرمود: امشب همراه من بیا تا به منزل ما برویم و شب را میهمان ما باش .
من نیز دعوت حضرت رضا علیه السلام را پذیرفتم ، وقتى خواستیم وارد منزل شویم ، یكى دیگر از اصحاب به نام مُعتّب نیز همراه ما آمد.
همین كه داخل منزل رفتیم ، متوجّه شدیم كه غلامان حضرت مشغول ساختن جایگاهى آغول براى حیوانات هستند و در بین آن ها مردى سیاه چهره ، به عنوان كارگر گِل تهیّه مى كند و به دست دیگران مى دهد.
امام رضا علیه السلام سؤ ال نمود: این شخص كیست ؟
جواب دادند: این شخص ما را كمك مى كند؛ و ما نیز آخر كار چیزى به او مى دهیم .
حضرت فرمود: آیا براى او معیّن كرده اید، كه مزدش چقدر باشد؟
در پاسخ به حضرت گفتند: خیر، هر چه به او بدهیم ، قبول دارد و راضى است .
حضرت با شنیدن این پاسخ ، بسیار عصّبانى و خشمناك گردید و خواست با آن ها برخورد نماید.
من جلو رفتم و عرض كردم : یاابن رسول اللّه ! چرا ناراحت شُدید، چرا این چنین برخورد مى كنى ؟!
امام علیه السلام فرمود: چندین مرتبه به آن ها تذكّر داده ام كه این چنین عمله و كارگر نیاورند، مگر آن كه قبل از شروع به كار، با او تعیین اُجرت نمایند.
پس از آن ، حضرت افزود: چنانچه با كارگر قبل از شروع كار تعیین اجرت نكنى ، اگر چه چند برابر مزدش را هم به او بدهى ، باز هم ناراضى است و ممكن است خود را طلبكار بداند.
ولى چنانچه با او تعیین اجرت شد، وقتى مزد خود را بگیرد، تشكّر مى كند از این كه تمام مزد خود را بدون كم و كاستى گرفته ؛ و اگر مختصرى هم بر مزدش اضافه كنى آن را محبّت و لطف مى داند و این محبّت را هرگز فراموش نمى كند.

ادامه حكایت در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

حكایات رضوی سری دوم

 

حكایات رضوی سری دوم

بحث به زبان قوم


از شیوههایی كه امام در بحث خود به كار میبرد این بود كه او با هر قومی به زبان همان قوم سخن میگفت و با طرفداران تورات از تورات و با طرفداران انجیل از متن انجیل حرف میزد. حتی نوشتهاند او با صابئین به زبان عبریشان،‌ با زردشتیها به زبان پارسی احتجاج میكرد و آنها را در كار خود مجاب میساخت. او حتی در سر سفرهای كه در برابر اقوام مختلف قرار میگرفت برای خوش آمد مهمانان مطایباتی داشت و این مطایبات را به زبان آنان بیان میكرد. حتی از او آمده است كه گاهی به زبان فارسی با ایرانیان حرف میزد و این امر برای آنان بسیار خوشایند بود و احساس انس و صفای بیشتری با امام میكردند.

 

ادامه حكایت در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

حكایات رضوی سری اول

 

حکایات

 

حکایات شامل یکصد داستان به صورت متنی پیرامون زندگی سیاسی ، اجتماعی و شخصی  حضرت علی ابن موسی الرضا می باشد .

 

حكایات رضوی سری اول

آراستگی و وقار


او دارای سنگینی، وقار و متانت بود. هنگامی كه راه میرفت در مشی او تندی و كندی مشاهده نمیشد. احساس عجله و شتاب برای حركت او نبود مگر در مواقعی كه برای دستگیری از مستمندی به پیش میرفت. با دیگران سخن میگفت ولی در روابط او با دیگران حتی در شادترین مراسم قه قه های از او شنیده نشد و گزارش نویسان خندة او را تبسم ثبت كردهاند و این خود سبب آن بود كه كسی در مجلس او جرأت گستاخی نداشته باشد.

 

 

ادامه حكایت در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته