شهادت امام رضا علیه السلام

شهادت امام رضا (29 صفر)

 

بسم الله الرحمن الرحيم 

السلام علي من امر اهله و عياله و بالنياحة عليه، السلام علي حجة الله و خليفته، السلام علي غريب الغرباء، امام الهدي، و العروة الوثقي، السلام عليک يا اباالحسن، يا علي بن موسي الرضا، يا ابن‏محمد المصطفي، السلام علي روحک و بدنک و رحمة الله و برکاته.

«قال الصادق عليه‏السلام لرجل من اهل طوس: سيخرخ من صلبه (موسي بن جعفر عليه السلام) رجل يکون رضا لله في سمائه، و لعباده في ارضه، يقتل في ارضکم بالسم ظلما و عدوانا، و يدفن بها غريبا الا فمن زاره في غربته و هو يعلم انه امام بعد ابيه مفترض الطاعة من الله عزوجل کان کمن زار رسول الله صلي الله عليه و آله». [اثبات الهداة، ج 3، ص 233 و امالي صدوق، مجلس 86، حديث 11. ] .

 

امروز، روز شهادت امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا عليه‏السلام است در آغاز مجلس روايت عبدالله هاشمي را براي شما ترجمه مي‏کنم.

 

اين روايت در کتب حديثي (مانند بحارالأنوار، تهذيب و امالي شيخ صدوق) نقل شده است. در اينجا آن بخشي که راجع به امام رضا عليه‏السلام به دوستان و مؤمنان تقديم مي‏شود.

 

عبدالله بن فضل هاشمي گويد: خدمت امام صادق عليه‏السلام بودم شخصي از اهل طوس وارد شد و از زيارت امام حسين عليه‏السلام پرسيد و حضرت جوابش را فرمود. در اين ميان موسي بن جعفر عليه‏السلام که در سن کودکي بود آمد، حضرت امام صادق عليه‏السلام او را بر روي زانويش نشانيد و ميان دو چشمش را بوسيد و به آن شخص توجه کرده و فرمود: اي طوسي! بعد از من امام، خليفه و حجت خدا براي مردم اين است و از صلب او مردي بيرون آيد که «يکون رضا لله عزوجل في سمائه و لعباده في ارضه» رضا است براي خدا در آسمانش و براي بندگانش در زمين.

 

«يقتل في ارضکم بالسم ظلما و عدوانا و يدفن بها غريبا» در سرزمين شما با ظلم، ستم و از راه دشمني به وسيله زهر کشته و در آن سرزمين غريبانه دفن مي‏گردد.

«الا فمن زاره في غربته و هو يعلم انه امام بعد ابيه مفترض الطاعة من الله عزوجل کان کمن زار رسول الله صلي الله عليه و آله».

آگاه باش هر کس او را در غربتش زيارت کند و بدانکه که بعد از پدرش امام است و اطاعتش از جانب خداوند متعال واجب است مانند کسي است که رسول خدا صلي الله عليه و آله را زيارت کرده است.

 

>تاريخ شهادت

>اصرار مأمون و خودداري امام

>پيشنهادهاي مأمون‏

>هدف مأمون از اين پيشنهاد

>سرگذشت شهادت و تدفين امام رضا

>امام رضا به منزل مأمون دعوت شد

>اباصلت در را ببند

>اباصلت يتيم شدم

>اباصلت سينه‏ات تنگ شده است

 

شهادت امام رضا (ع)

شهادت امام رضا (ع)

سرانجام مأمون تصميم به قتل امام گرفت. زيرا دريافته بود که به هيچ روي نمي‏تواند امام را آلت خويش قرار دهد. 

عظمت امام و توجه جامعه نسبت به آن گرامي نيز روز افزون بود و با تمام کوشش‏هاي مأمون که مايل بود بر شخصيت اجتماعي امام لطمه‏اي وارد سازد، محبوبيت و احترام امام نزد مردم روز به روز اوج بيشتري مي‏گرفت. مأمون مي‏دانست هر چه زمان بگذرد حقانيت امام و تزوير خليفه آشکارتر مي‏شود. از سوي ديگر عباسيان و طرفداران آنان از عمل مأمون در واگذاري ولايت عهدي خود به امام ناراضي بودند و حتي به عنوان مخالفت در بغداد با ابراهيم عموي خليفه بيعت کردند. به اين ترتيب حکومت مأمون از جهات مختلف در خطر قرار گرفته بود. لذا او پنهاني درصدد قتل امام برآمد و آن بزرگوار را مسموم ساخت تا هم از دست امام خلاصي يابد و هم بني‏عباس و طرفدارانشان را به سوي خود جلب کند. او پس از شهادت آن گرامي به بني‏عباس نوشت: 

شما انتقاد مي‏کرديد که چرا مقام ولايت عهدي را به علي بن موسي الرضا واگذاشته‏ام. آگاه باشيد که او درگذشت، پس به اطاعت من درآييد. [1] .

مأمون مي‏کوشيد طرفداران و پيروان امام رضا عليه‏السلام از شهادت آن امام بزرگورا مطلع نشوند و با تظاهر و عوام فريبي مي‏خواست جنايت خود را پنهان سازد و وانمود کند که امام به مرگ طبيعي درگذشته است. اما حقيقت پنهان نماند و ياران ويژه‏ي امام و وابستگان از ماجرا با خبر شدند. 

اباصلت هروي که از ياران نزديک حضرت رضا عليه‏السلام است، گفتاري دارد که چگونگي امور اتفاق افتاده بين امام و مأمون و سرانجام شهادت آن گرامي را براي ما بازگو مي‏کند: 

احمد بن علي انصاري مي‏گويد که از اباصلت پرسيدم: چگونه ممکن است که مأمون با آن که به احترام و دوستداري امام تظاهر مي‏کرد و او را وليعهد خود ساخت، به قتل او اقدام کرده باشد؟ 

اباصلت گفت: مأمون چون عظمت و بزرگواري امام را ديده بود، اظهار احترام و دوستي مي‏کرد و او را وليعهد خود کرد تا به مردم وانمود سازد که امام دنيا دوست است و در چشم مردم سقوط کند. اما چون ديد بر زهد و تقواي امام لطمه‏اي وارد نيامد و مردم از امام چيزي برخلاف قدس و تقوا نديدند و به همين جهت مقام و فضيلت امام نزد مردم روز افزون شد، از متکلمان شهرهاي مختلف افرادي را گرد آورد تا شايد يکي از آنان در بحث علمي بتواند بر امام غلبه کند و مقام علمي امام نزد دانشمندان شکست بخورد. 

اما هيچکس از يهوديان، مسيحيان، آتش‏پرستان، ستاره‏پرستان، برهمنان، کافران و دنياپرستان و نيز هيچ جدل کننده‏اي از فرقه‏هاي مسلمانان با امام سخن نگفت، مگر آنکه امام بر او پيروز شد و او را به استدلال خويش معترف ساخت. وقتي که چنين شد مردم مي‏گفتند: به خدا سوگند امام براي خلاف سزاوارتر و شايسته‏تر از مأمون است. 

مأموران مأمون اين خبرها را براي او بازگو مي‏کردند و او سخت خشمگين مي‏شد و آتش حسدش زبانه مي‏کشيد. امام عليه‏السلام نيز از گفتن حق در برابر مأمون پروا نداشت. در بسياري از مواقع چيزهايي که ناخوشايند مأمون بود، مي‏فرمود. اين نيز موجب شدت خشم مأمون و کنيه‏ي او نسبت به امام مي‏شد. سرانجام چون از حيله‏هاي گوناگون خود عليه امام نتيجه نگرفت، پنهاني امام را مسموم ساخت. [2] .

و نيز اباصلت که خود همراه امام بود و در دفن امام نيز شرکت داشته است مي‏گويد: در راه بازگشت از مرو به بغداد، در طوس، مأمون امام را با انگور مسموم کرد و به شهادت رساند. [3] .

پيکر پاک امام، در همان بقعه‏اي که هارون‏الرشيد قبلا مدفون شده بود، در جلوي قبر هارون به خاک سپرده شد. واقعه‏ي شهادت امام رضا عليه‏السلام در روز آخر ماه صفر سال 203 هجري بود و در اين هنگام امام پنجاه و پنج سال داشت. 

درود خدا و پيامبران و پاکان و نيکان بر روح مقدس آن معصوم بزرگوار باد. 

سکوت و تحريف تاريخ موجب آن شده است که ابعاد جنايات برخي از ستمگران، و از آن جمله مأمون عباسي، براي آيندگان به درستي آشکار نباشد. مأمون با رذالت و حيله‏گري نه تنها امام رضا عليه‏السلام را سرانجام مسموم و مقتول ساخت، بلکه بسياري از وابستگان امام و علويان بزرگوار و شيعيان وفادار به امام را نيز نابود کرد يا آواره‏ي شهرها و دشتها و کوهها کرد. او چنان عرصه را بر آنان تنگ ساخت که آن گراميان پنهان و گمنام هر يک به گوشه‏اي فراري شدند و سرانجام برخي شربت شهادت نوشيدند و برخي نيز گمنام زيستند و مردند تا آنجا که از تاريخ زندگي بسياري از آنان هيچ خبري نيست. 

پی نوشته ها :

[1] طبري - التاريخ - ج 11 - ص 1030.

[2] شيخ صدوق - عيون اخبار الرضا - ج 2 - ص 241.

[3] مدرک بالا - ص 245.

اصرار مأمون و خودداري امام

اصرار مأمون و خودداري امام

اباصلت هروي گويد: مأمون به امام رضا عليه‏السلام گفت: «يابن رسول الله قد عرفت علمک و فضلک و زهدک و ورعک و عبادتک و اراک احق بالخلافة مني». اي پسر پيامبر! من فضل، دانش، زهد، پارسايي و عبادت تو را شناخته و ديده‏ام و تو را از خودم براي خلافت سزاوارتر مي‏دانم.

امام رضا عليه‏السلام فرمود: من به عبادت و پرستش خداوند بزرگ افتخار مي‏کنم، و با زهد در دنيا اميدوارم خداوند مرا از بديها و شرور دنيا نجات دهد، و با دوري از محرمات الهي، اميد دستيابي به غنايم الهي دارم، و با تواضع و فروتني آرزوي بزرگي در پيشگاه پروردگار عالم دارم.

پيشنهادهاي مأمون‏

پيشنهادهاي مأمون‏

 

>واگذاري خلافت به امام رضا

>ولايت عهدي

 

واگذاري خلافت به امام رضا

مأمون گفت: «فاني قد رأيت أن اعزل نفسي عن الخلافة و اجعلها لک و ابايعک» در نظر دارم خود را از مقام خلافت عزل نموده و تو را به جاي خود معرفي کرده و با تو بيعت کنم.

امام رضا عليه‏السلام در پاسخ فرمود: «ان کانت هذه الخلافة لک، و الله جعلها لک فلا يجوز لک ان تخلع لباسا البسک الله و تجعله لغيرک و ان کانت الخلافة ليست لک فلا يجوز لک ان تجعل لي ما ليس لک» اگر اين خلافت حق تو است و خداوند آن را براي تو مقرر کرده است، جايز نيست لباسي را که خداوند بر تن تو پوشانده از خود درآوري و به ديگري واگذار کني و اگر از آن تو نيست پس نمي‏تواني چيزي را که براي خودت نيست به من بدهي.

مأمون گفت: «يابن رسول الله فلا بد لک من قبول هذا الامر». يابن رسول الله!ناچاري اين پيشنهاد را بپذيري.

امام رضا عليه‏السلام فرمود: هرگز اين کار را از روي ميل خود انجام نخواهم داد.

 

ولايت عهدي

اباصلت گويد: مأمون چند روزي کوشيد و بر پيشنهاد خود اصرار ورزيد، ولي امام نپذيرفت تا اين که مأمون از قبول پيشنهاد خلافت توسط امام رضا عليه‏السلام مأيوس گرديد. پس به امام گفت: 

«فان لم تقبل الخلافة و لم تحب مبايعتي لک؟ فکن ولي عهدي لتکون لک الخلافة بعدي» اگر پيشنهاد خلافت را نمي‏پذيري و بيعت من با خودت را دوست نداري، پس وليعهد من باش تا پس از من خلافت از ان تو باشد.

امام رضا عليه‏السلام فرمود: به خدا سوگند! پدرم از اجداد طاهرينم از اميرمؤمنان عليه‏السلام و او از رسول خدا صلي الله عليه و آله برايم نقل کرد که «اني اخرج من الدنيا قبلک مسموما مقتولا بالسم مظلوما» من قبل از آنکه تو از دنيا بروي مظلومانه به وسيله سم کشته خواهم شد و فرشتگان آسمان و زمين بر من خواهند گريست و غريبانه در زميني کنار قبر هارون الرشيد دفن خواهم شد.

مأمون گريه نمود و به حضرت عرض کرد: يابن رسول الله تا من زنده هستم چه کسي تو را مي‏تواند بکشد و يا قدرت دارد به تو اسائه ادب کند؟

امام رضا عليه‏السلام فرمود: اگر بخواهم مي‏توانم بگويم چه کسي مرا خواهد کشت.

مأمون گفت: يابن رسول الله! با اين سخنان مي‏خواهي خودت را راحت کني و شانه از زير بار مسئوليت خالي کني تا مردم بگويند که تو زاهد هستي و طالب مقام دنيوي نيستي.

هدف مأمون از اين پيشنهاد

هدف مأمون از اين پيشنهاد

امام رضا عليه‏السلام فرمود: به خدا سوگند! از زماني که خداوند مرا آفريده دروغ نگفته‏ام و به خاطر رسيدن به دنيا در زندگي زهد نورزيده‏ام و مي‏دانم که تو از اين پيشنهاد چه منظوري داري!

مأمون گفت: چه مي‏خواهم؟!

امام رضا عليه‏السلام فرمود: آيا امنيت دارم که حقيقت را بگويم؟

مأمون گفت: در امان هستي.

امام رضا عليه‏السلام فرمود: هدف تو اين است که مردم بگويند علي بن موسي در دنيا به حقيقت زهدي نداشته بلکه چون دستش از دنيا تهي بوده خود را زاهد و بي‏توجه به دنيا نشان مي‏داده است و اينک مشاهده مي‏کنيد که چگونه به خاطر طمع در خلافت، ولايت عهدي را پذيرفته است.

مأمون خشمگين و عصباني شده گفت: تو همواره به گونه‏اي که دوست ندارم با من مواجه مي‏شوي و از خشم و قدرت من نمي‏ترسي، «فبالله اقسم لئن قبلت ولاية العهد و الا اجبرتک علي ذلک فان فعلت و الا ضربت عنقک». به خدا سوگند! اگر با ميل ولايت عهدي را پذيرفتي، چه بهتر و گرنه تو را مجبور مي‏کنم آن را بپذيري و اگر نپذيري گردنت را مي‏زنم.

امام رضا عليه‏السلام فرمود: خداوند مرا نهي کرده که به دست خود خويشتن را به هلاکت برسانم و اگر قضيه از اين قرار است من پيشنهاد تو را مي‏پذيرم، به اين شرط که در عزل و نصب فرمانداران دخالتي نکنم و قانون و سنتي را نقض نکرده و از تصميم گيري دور باشم و به عنوان مشاور باشم.

اباصلت گويد: مأمون به همين مقدار راضي شد و امام را وليعهد خود قرار داد در حالي که آن حضرت از اين کار ناراضي بود. [امالي شيخ صدوق، مجلس 16، حديث 3 و عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 138] .

نتيجه اينکه: در حقيقت امام رضا عليه‏السلام ولايت عهدي را قبول نکرد و از روي ناچاري و به شرط اينکه در سياست و عزل و نصب دخالت نکند، پذيرفت.

 

سرگذشت شهادت و تدفين امام رضا

سرگذشت شهادت و تدفين امام رضا

مرحوم راوندي قدس سره گويد: ابوعبدالله محمد بن سعيد نيشابوري که عازم سفر بود از اباصلت هروي [عبدالسلام بن صالح، مشهور به خواجه اباصلت هروي.]  خادم امام رضا عليه‏السلام نقل کرد: صبح يک روز امام رضا عليه‏السلام به من فرمود: اي اباصلت! داخل قبه‏اي که هارون در آن دفن شده برو و از چهار طرف آن براي من مشتي خاک بياور.

اباصلت گويد: به آنجا رفتم و دستور امام را انجام دادم و آن را در ظرفي جلوي آن حضرت گذاشتم. امام دست مبارکش را بر روي خاکي که از دم در قبه بود، زد و فرمود: اين خاک از قسمت در قبه است؟ 

گفتم: آري.

فرمود: فردا در اين مکان براي من قبري کنده مي‏شود که به سنگي برخورد مي‏کند که قابل برداشتن نيست. سپس آن خاک را دور ريخت و خاکي را که از سمت راست آورده بودم گرفت و فرمود: اين خاک از طرف راست است؟

گفتم آري.

فرمود: سپس در اين موضع شروع به کندن قبر مي‏کنند و سنگي پيدا مي‏شود که برداشتني نيست. آن خاک را نيز به دور ريخت و خاکي را که از سمت چپ آورده بود برداشت و فرمود: سپس در اين مکان شروع به کندن قبر مي‏کنند که مثل اولي به مانع برخورد مي‏کنند و آن خاک را نيز دور ريخت و خاکي را که از سمت بالا (قبله) آورده بودم برداشت و فرمود: اين خاک از سمت قبله است، بعد از آن در اين مکان شروع به کندن قبر مي‏کنند، کندن را ادامه مي‏دهند تا تمام شود.

وقتي قبر آماده شد، دست خود را بر قسمت پايين قبر بگذار و اين کلمات را بخوان در اثر آن آب از ته قبر مي‏جوشد و تا سطح قبر بالا مي‏آيد و ماهي‏هاي کوچکي در آن ظاهر مي‏شوند وقتي ماهي‏ها را ديدي، ناني را که به تو دادم براي آنها در آب مي‏ريزي. وقتي آنها را خوردند ماهي بزرگي پيدا مي‏شود و همه‏ي ماهي‏هاي کوچک را مي‏خورد و سپس ناپديد مي‏شود. وقتي ماهي ناپديد شد دستت را روي آب بگذار و دو مرتبه آن کلمات را بخوان در نتيجه همه‏ي آبها جذب مي‏شود و چيزي از آن باقي نمي‏ماند از طرف من از مأمون بخواه تا در وقت کندن قبر حضور يابد تا همه را مشاهده کند و او اجابت خواهد کرد.

سپس فرمود: الآن فرستاده مأمون مي‏آيد تا مرا ببرد، تو نيز به دنبال من بيا، پس اگر ديدي با سر برهنه از پيش مأمون بلند شدم، هر چه خواستي با من صحبت کن، و اگر ديدي عبا به سر کشيده‏ام، با من صحبت نکن.

امام رضا به منزل مأمون دعوت شد

امام رضا به منزل مأمون دعوت شد

اباصلت گويد: فرستاده مأمون رسيد حضرت رضا عليه‏السلام لباس پوشيد از منزل خارج شد و من هم به دنبال آن حضرت رفتم. همين که بر مأمون وارد شد، مأمون بلند شد و او را بغل گرفته، پيشاني حضرت را بوسيد و او را در جايگاه مخصوصش نشانيد ظرف کوچکي جلوش بود که در آن انگور بود، خوشه انگور که نصفش را خورده بود و نصف ديگر که با زهر آميخته شده بود برداشت و به امام رضا عليه‏السلام تعارف کرد و گفت: اين انگور را برايم تحفه آورده‏اند، از آن خوردم و بر من گوارا نيست اگر تو از آن نخوري، خواهش مي‏کنم از آن ميل کن.

امام رضا عليه‏السلام فرمود: آيا مرا از خوردن آن معاف نمي‏داري؟

مأمون گفت: نه به خدا سوگند! با خوردن آن مرا خوشحال مي‏کني.

اباصلت گويد: سه بار امام رضا عليه‏السلام از مأمون خواست تا او را از خوردن آن معاف دارد، ولي مأمون آن حضرت را به محمد و علي عليهماالسلام سوگند داد تا از آن نصف خوشه انگور بخورد.

سرانجام امام رضا عليه‏السلام سه حبه از انگور گرفت و ميل کرد و عبا بر سر کشيد و از مجلس مأمون خارج شد، به دنبال آن حضرت رفتم و هيچ حرفي نزدم تا وارد منزلش شد.

اباصلت در را ببند

اباصلت در را ببند

امام عليه‏السلام به من اشاره کرد تا درب منزل را ببندم، درب را بستم، امام رضا عليه‏السلام به جايگاه خود رفت و در آنجا خوابيد و من به وسط صحن حياط خانه رفتم، ناگهان با جوان زيبايي مواجه شدم و به نظرم آمد که او «ابن‏الرضا» است و قبل از آن او را نديده بودم، به او عرض کردم: سرورم! درها بسته بود از کجا وارد شدي؟

فرمود: همان خدايي که در اين وقت از مدينه مرا به اينجا آورد، او مرا از در بسته وارد اين خانه کرد.

گفتم: تو کيستي؟

فرمود: «انا حجة الله عليک يا اباصلت...» اي اباصلت من حجت خدا بر تو هستم، من جواد، پسر اين غريبم.

سپس به طرف پدرش رهسپار شد و داخل حجره گرديد و به من فرمود: تو نيز وارد خانه شو. وقتي که امام رضا عليه‏السلام او را ديد، از جاي جست و دست برگردن فرزندش انداخت و او را در آغوش خود چسبانيد، و بين دو چشمش را بوسيده در بستر خود نشانيد.

 

زآتش زهر چنان شعله به خود مي‏پيچيد

شمع سان آب شد و سوخت چو پروانه پرش‏

 

جان به لب پاره جگر تشنه لب و ديده تر

منتظر بود که از در به در آيد پسرش‏

 

از مدينه پسرش آمد و از داغ پدر

روز شد تيره‏تر از شام به پيش نظرش [1] . 

 

او غول جواد اولورم‏

 

يوزون قويوب قوري توپراقه چوخ ملاليه 

ديردي درد دلين بو زبانحاليله 

 

چخوبدي عرشه فغانيم اوغول جاد اولورم‏

يتوب دواقيمه جانيم اوغول جواد اولورم‏

 

اليم اورکده يوزوم يرده گوزلريم قاپودا

يوخومدي کيمسه گمانيم اوغول جواد اولورم‏

 

اولنده گل يوزومي باري قبليه دوندر

گيدوبدي تاب و توانيم اوغول جواد اولورم [2] .

 

اباصلت گويد: امام جواد عليه‏السلام خود را به روي پدر افکند و پدر را مي‏بوسيد، در اين حال امام رضا عليه‏السلام اسراري با او گفت که من نفهميدم و سپس در آغوش پسر از دنيا رفت.

پی نوشته ها :

[1] شعر نقل از غمنامه آل محمد، ص 136.

[2] همان مدرک، ص 135.