اخلاق امام رضا (ع)

اخلاق

مهم‏ترين دستورهاي اخلاقي قرآن عبارتند از: قسط و عدل، صبر و شکيبايي، رحمت و مهرباني، نيکوکاري نسبت به والدين، صله رحم، شکر گزاري، تواضع، انفاق و ياري نسبت به تنگدستان و يتيمان، وفاي به عهد و اداي امانت، درستکاري در کيل و وزن و... 

تعاليم اخلاقي ارائه شده در قرآن کريم همچون ديگر معارف قرآني، در گفتار و کردار پيامبر (ص) تبيين گرديده و مضامين آن بسط داده شده است. اهميت آموزش اخلاقي در سنت نبوي به پايه‏اي است که در حديثي مشهور از رسول اکرم (ص) غايت بعثت آن حضرت، نماياندن اخلاق پسنديده دانسته شده است. [نک: الموطأ، ج 2، ص 904؛ امالي طوسي، ج 2، ص 209. اني بعثت لاتمم المکارم الاخلاق.] . 

اهميت آراسته شدن به اخلاق نيکو تا آنجا است که کامل‏ترين کسان در ايمان، نيک خوترين مؤمنان دانسته شده‏اند. 

پس از رسول اکرم (ص)، امام علي (ع) در کردار و گفتار خود، همواره به عنوان نماد عدالت خواهي شهره بود. روح غالب سخنان امام علي (ع) در زمينه‏هاي اخلاقي، تصوير زود گذر جلوه‏هاي دنيا و فرا خواندن انسان به پرهيز از دلبستگي مفرط بدان، زنده کردن قلب خود با موعظه، ميراندن آن با زهد، نيرو دادن آن با يقين، روشن ساختن آن به حکمت و خوار کردن آن به ياد مرگ و... است. 

پس از امام علي (ع) فرزندان او، امامان معصومين (ع) بر جوانبي خاص از تعاليم اخلاقي، تکيه داشته‏اند که گسسته از اوضاع اجتماعي و نياز فرهنگي عصر آنان نبوده است. امام حسين (ع) در آموزش‏هاي خود بيش از هر امري بر نگراني از رواج فساد و تباهي در جامعه و ضرورت جلوگيري از آن و نيز بر نفي جور حکمرانان و لزوم برقرار ساختن عدالت اجتماعي تأکيد مي‏ورزيد. 

امام سجاد (ع) به عنوان آموزگار اخلاق، بر عبادت ورزي و دنيا پرهيزي در کنار تعاليمي چون ياد مرگ و قيامت، خوف از مکافات گناهان و مراقبت مداوم نفس در گفتار و رفتار تأکيد خاص دارد. 

ويژگي تعاليم امام باقر (ع) نسبت به امامان پيشين، گستردگي آموزش‏ها و پرداختن تفضيلي به بررسي مکارم و مساوي اخلاقي است. آنچه در تعليمات امام باقر (ع)، به آنها بيشتر توجه شده است وجوهي از اخلاق اجتماعي چون تأکيد بر رسيدگي به احوال مؤمنان، کيفيت تنظيم روابط ميان آنان و حتي آداب مصاحبت و مصاحبت گزيني است. [مثلا نک: اصول کافي، ج 2، ص 180 و 181] . 

امام صادق (ع) در تبيين و تدوين تعاليم اخلاقي اهل بيت (ع) همانند ديگر زمينه‏هاي معارف اسلامي چون عقايد و فقه، نقشي بسيار مؤثر ايفا نموه است. تعاليم اخلاقي اين امام بزرگوار را مي‏توان در چند مقوله طبقه بندي کرد: آموزش‏هايي درباره‏ي چگونگي رفتار و مراودت شيعيان با جماعت، تعاليمي درباره‏ي وظايف و حقوق شيعيان نسبت به يکديگر، مواعظ گوناگون در باب تخلق به مکارم اخلاق و پرهيز از مساوي اخلاق. 

امام کاظم (ع) در وصيتي خطاب به هشام بن حکم از متکلمان اصحاب ياد کرد که در آن «عقل» به عنوان پايه‏ي سنجش معرفي شده است و پاره‏اي از دستورهاي اخلاقي بر همين پايه تبيين گرديده‏اند. اين وصيت از نظر اخلاق آموزي و هم پيوستگي عقل و شرع در تعاليم اخلاقي نظير ندارد. [ر. ک: اصول کافي، ج 1، صص 20 - 13] . 

سرلوحه‏ي آموزش امامان (ع) در عبادت متعادل، بهره‏مندي از نعمت‏هاي دنيا در حدي متعارف با مواظبت تمام بر حدود شرعي و حقوق مردم و مخالفت با حرام کردن حلال خداوند است. 

 

برای مشاهده مطالب بر روی لینک های زیر کلیک کنید .

>خطبه‏ ي امام در باب مسائل اخلاقي

>عهد و پيمان

>صله رحم

>صبر و شکيبايي

>تواضع

>قناعت

>سکوت

>عجب

>محاسبه نفس

>بخل

>مواعظ و ارشادات امام

>سفارشات امام به شيعيانش

>کلمات قصار امام رضا در باب اخلاق و تربيت اسلامي

 

کلمات قصار امام رضا در باب اخلاق و تربيت اسلامي

کلمات قصار امام رضا در باب اخلاق و تربيت اسلامي

ارزش موعظه‏ها و سخنان حکمت آميز در اين است که از منابع اصيل و از سر چشمه‏هاي پاک و ناب جاري شده باشد تا در دلها سرازير شود و تخم محبت و خوبي و نيکوکاري را در آن بروياند و ريشه‏هاي بدي و تباهي و دشمني را از آن برکند. 

انساني که مي‏خواهد روح خود را کمال بخشد، بايد به موعظه‏اي گوش فرا دهد که او را به پرورگارش نزديک سازد و ايمان را در دل او استوار و ريشه‏دار کند. اين کلمات حکمت آموز است که در ژرفاي وجود انسان نورانيت و هدايت پديد مي‏آورد و بر اثر آن خير و مهرباني از وجود او تابيدن مي‏گيرد. 

سخنان امام (ع) لبريز از ايمان و سرشار از نتايج سودبخش است و از آنان فروغ حکمت مي‏درخشد. 

امام (ع) به منظور تحکيم مباني اخلاقي و تقويت اصول عالي تربيتي و روش صحيح ديني و هم چنين براي برخي اهداف و آرمان‏هاي انساني درباره‏ي همبستگي و مسئوليت‏هاي مشترک اجتماعي سخناني بيان فرموده است. همان آرزوها و نظرياتي که هر انسان مسلمان که مي‏خواهد به اصول و مبادي اسلام متعهد باشد، لازم است آنها را در زندگي خود به کار بندد، زيرا همين اصول و تعاليم توانست جامعه‏ي ستم پيشه دوره‏ي جاهليت را به جامعه‏ي سرشار از فضيلت و محبت و برابري و دادگري مبدل سازد. ائمه (ع) بر سر نهضت علمي خود به شهادت رسيدند. پس بايد انديشه‏ي آنان را رواج داد. بايد علوم آنان را بياموزيم و به ديگران ياد دهيم زيرا مردم با ديدن تعاليم زيباي آنان راهشان را ادامه مي‏دهند. 

امام (ع) مربي بزرگ علم اسلامي در زمان خود بود و براي تربيت و تهذيب مسلمين کوشيد اکنون بعضي از سخنان حکمت آميز او را در اين جا مي‏آوريم و جان و روح خود را با خواندن آنها صفا و روشني مي‏بخشيم و با به کار بستن اين گوهرهاي تابناک به خداوند تقرب مي‏جوييم. 

و قال (ع): «صاحب النعمة يجب أن يوسع علي عياله.» [1]  (بر دارنده‏ي نعمت واجب است که زندگي خانواده خود را گشايش دهد). 

و قال (ع): «من أخلاق اينبياء التنظف.» [2]  (پاکيزگي از اخلاق پيامبران است). 

و قال (ع): «ثلاث من سنن المرسلين: العطر، و احفاء الشعر، و کثرة الطروقة.» [3]  (سه چيز از سنت‏هاي پيامبران است: عطر و اصلاح مو و خلوت گزيدن بسيار با همسر). 

و قال (ع) «لم يخنک الأمين و لکن ائتمنت الخائن.» [4]  (امين به تو خيانت نورزد، بلکه تو به خيانت‏گر اطمينان نموده‏اي). 

و قال (ع): «اذا أراد الله أمرا سلب العباد عقولهم؛ فأنفذ أمره و تمت ارادته، فاذا أنفذ أمره رد الي کل ذي عقل عقله، فيقول: کيف ذا؟ و من أين ذا؟» [5]  (آنگاه که خدا انجام کاري را خواهد، خرد را از بندگانش بردارد و کارش را عملي سازد و خواسته‏اش به اتمام رسد و پس آنگاه که کارش را به انجام رسانيد خرد هر صاحب خرد را به او برگرداند، پس او خواهد گفت: چگونه اين طور شد؟ و از کجا شد؟) 

و قال (ع): «ما من شي‏ء من الفضول الا و هو يحتاج الي الفضول من الکلام.» [6]  (هر افزون خواهي، بي شک زياده گوي است). 

و قال (ع): الأخ الأکبر بمنزلة الأب.» [7]  (برادر بزرگتر در مقام پدر باشد). 

«و سئل (ع) عن السفلة فقال: من کان له شي‏ء يلهيه عن الله.» [8]  از امام رضا (ع) درباره‏ي فرو مايگي پرسيده شد. امام (ع) فرمود: (هر کس که چيزي داشته باشد که از خدا بازش دارد). به عبارت ديگر آدم فرو مايه کسي است که به چيزي جز خدا خويش را سرگرم کرده است. 

«کان اذا أراد أن يکتب تذکرات حوائجه کتب: «بسم الله الرحمن الرحيم»، أذکر ان شاء الله، ثم يکتب ما يريد.» [9]  (امام رضا (ع) هر گاه که مي‏خواست نيازهايش را يادداشت کند، اين گونه مي‏نوشت: «بسم الله الرحمن الرحيم»، اگر خدا خواهد به ياد مي‏آورم و آن گاه هر چه مي‏خواست مي‏نوشت). 

و قال (ع): «اذا ذکرت الرجل و هو حاضر فکنه و اذا کان غائبا فسمه» [10]  (اگر در حضور مردي بودي کنيه‏ي او را بگو و چون آن مرد غايب باشد، اسمش را بگو). 

و قال (ع): «ان الله يبعض القيل و القال و اضاعة المال و کثرة السؤال» [11]  (همانا خداوند جار و جنجال و بيهوده گويي و تباه کردن دارايي و خواهش بسيار را دشمن مي‏دارد). 

و قال (ع): «ما بعث الله نبيا قط الا بتحريم الخمر و أن يقر لله بالبداء» [12]  (هرگز خداوند پيامبري را مبعوث نفرمود مگر با حکم حرمت شراب و اقرار به بدا براي خدا). 

«عن ابي الحسن الرضا (ع) عن ابائه عن رسول الله (ص): ان الله عزوجل يبغض رجلا يدخل عليه في بيته و لا يقاتل» [13]  (امام علي بن موسي الرضا (ع) به نقل از پدر بزرگوار خود، از رسول خدا (ص) نقل مي‏فرمايد: بي شک خداي عزوجل دشمن مي‏دارد کسي را که به زور به خانه‏اش وارد شوند، و او به دفاع و جنگ برنخيزد). 

و قال (ع): «لا تدعوا العمل الصالح و الآجتهاد في العبادة، اتکالا علي حب آل محمد (ع). لا تدعوا حب أل محمد (ص)، و التسليم لامرهم اتکالا علي العبادة، فانه لا يقبل احدهما دون الآخر.» [14]  (عمل صالح و کوشش در عبادت را به اتکاي دوستي آل محمد (ص) وامگذاريد. از دوستي آل محمد (ص) و تسليم بودن در برابر فرمان آنان با تکيه بر عبادت صرف نظر مکنيد، زيرا هيچ يک از آن دو، بدون ديگري در پيشگاه الهي پذيرفته نمي‏شود). 

و قال (ع): «من اطاع مخلوقا في غير طاعة الله عزوجل فقد کفرو اتخذ الها من دون الله» [15]  (هر کس مخلوقي را در امري غير از طاعت خداي عزوجل فرمان برد، به کفر گراييده و خدايي جز خداي تعالي اختيار نموده است). 

و قال (ع): «ان الذي يطلب من فضل يکف به عياله أعظم أجرا من المجاهد في سبيل الله». (کسي که در پي به دست آوردن درآمدي براي تأمين معيشت عائله‏اش باشد، پاداشش از جهادگر راه خدا بزرگتر است). 

و قال (ع): «خمس من لم تکن فيه فلا ترجوه لشي‏ء من الدنيا و الآخرة: من لم تعرف الوثاقة في أرومته، و الکرم في طباعه، و الرصانة في خلقه، و النبل في نفسه، و المخافة لربه.» [16]  (هر کس که پنج صفت در او نيست به دنيا و آخرت او اميدي نرود: اصالت خاندان، بخشش طبع، استواري اخلاق، نجابت در نهاد و بيمناکي از پروردگار. 

«و قال (ع): ما التقت فئتان قط الا نصرالله أعظمهما عفوا.» [17]  (هرگز دو دسته رو در روي هم پيکار نکنند جز آن که خداوند گذشت کارترين آنان را نصرت دهد). 

«و قال (ع): السخي يأکل من طعام الناس ليأکلوا من طعامه، و البخيل لا ياکل من طعام الناس لئلا يأکلوا من طعامه.» [18]  (سخاوت ورز از غذاي مردم مي‏خورد تا از غذاي او بخورند و تنگ نظر از غذاي مردم نمي‏خورد تا مبادا از غذاي او بخورند). 

و قال (ع): «لا يقبل الرجل يد الرجل، فان قبلة يده کالصلاة له.» [19]  (مرد، دست مرد ديگري را نبايستي ببوسد، چرا که بوسيدن دستش همانند نماز گزاردن بر اوست). 

و قال (ع): «قبلة الام علي الفم، و قبلة الاخت علي الخد، و قبلة الآمام عن عينيه.» [20]  (بوسيدن مادر بر لب او و بوسيدن خواهر بر گونه او و بوسيدن امام ميان چشمش مي باشد). 

و قال (ع) «ليس لبخيل راحة و لا لحسود لذة، و لا للملوک وفاء و لا کذب مروءة» [21]  (براي بخيل و تنگ نظر، آسودگي و براي حسود، خوشي و لذت و براي پادشاهان، وفا و براي دروغگو، جوانمردي نباشد). 

و قال (ع): «الآستر سال بالانس يذهب المهابة.» (انس گرفتن حساب نشده (بدون تسلط بر احساسات) با مردم، شخصيت انسان را از بين مي‏برد). 

و قال (ع): «عونک للضعيف من أفضل الصدقة.» [22]  (ياري تو به ناتوان از برترين صدقه‏ها باشد). 

و قال (ع): «ان مشي الرجال مع الرجل فتنة للمتبوع و مذلة للتابع» [23]  (همانا راه رفتن مردان همراه مرد، براي پيشرو فتنه است و براي پيرو خواري). 

و قال (ع): ان في صحف ابراهيم: «أيها الملک المغرور! اني لم أبعثک لتبني البناء و لا لتجمع الدنيا و لکن بعثتک لتردعني دعوة المظلوم فاني لا اردها، و لو کانت من کافر» [24]  (اي پادشاه مغرور، من تو را برنينگيختم تا کاخ بسازي و نه براي آن که دنيا را فراهم کني، ليکن تو را برانگيختم تا دعاي مظلوم را ا من باز گرداني، زيرا من آن را اگر چه از کافري باشد، رد نمي‏کنم). 

و قال (ع): انما يؤمر بالمعروف و ينهي عن المنکر مؤمن فيتعظ، فأما صاحب سيف و سوط فلا، ان من تعرض لسلطان جائر فأصابته منه بلية لم يؤجر عليها و لم يرزق الصبر فيها» [25]  (تنها مؤمني امر به معروف و نهي از منکر مي‏شود که پند پذير باشد، نه صاحب شمشير و تازيانه، همانا کسي که با پادشاه ستمگري در افتد و از او بلايي به وي رسد، بر آن اجري نخواهد يافت و توفيق شکيبايي بر آن را هم نخواهد داشت). 

و فرمود: با سلطان با احتياط رفاقت کن و با دوست با تواضع و با دشمن هوشيارانه و با عوام با لبخند همراهي کن. [26] . 

و فرمود: مؤمن به لحاظ پدر و مادر، برادر مؤمن است. بدون ترديد ملعون است آن که برادرش را متهم کند و يا او را مغبون کند و بي شک ملعون است آن که برادرش را نصيحت نکند و يا خود را از او پنهان نمايد و يا او را غيبت نمايد. [27] . 

و فرمود: کسي که به برادر خويش در راه خدا بهره‏اي برساند، براي خود خانه‏اي در بهشت کسب کرده است. [28] . 

و فرمود: مرگ براي آرزوها، آفت و نيکوکاري براي دور انديش، غنيمت و کوتاهي و اهمال براي توانگران، مصيبت است. بخل آبرو را از ميان مي‏برد و در دوستي، ناخشنودي‏ها پديد مي‏آورد. برترين و گرامي‏ترين خوي‏ها به جا آوردن کار نيک و دستگيري ستمديدگان و تحقق آرزوي آرزومندان و فراهم آوردن اميد اميدواران است و از خوي‏هاي خوب ديگر به دست آوردن دوستان بسيار براي دوره‏ي زندگي و پس از مرگ است که بر تو خواهند گريست. 

و فرمود: آن کس که با سخن چيني مي‏خواهد به تو اظهار خير خواهي کند، آنچه از بدي و سختي در پايان خواهد ديد از تو براي او بس است. 

و در تسليت حسن بن سهل فرموده است: تبريک گفتن بر ثواب و پاداش آينده از تسليت گفتن به مصيبت حاضر بهتر است. 

و فرمود: نماز، نزديک کننده‏ي بنده‏ي پرهيزگار به خداست. [29] . 

و فرمود: سخاوت درختي است در بهشت. هر کس به شاخه‏ي آن بياويزد، داخل بهشت خواهد شد. [30] . 

و فرمود: قرآن کلام خداست. از آن نگذريد و هدايت را در غير آن طلب نکنيد که گمراه خواهيد شد. [31] . 

و فرمود: دارنده‏ي نعمت بايد رفاه زندگي را براي عائله‏ي خود گسترش دهد. 

و فرمود: هر کس خوبي‏هايي دارد به آنها ستوده شود و نيازي به خودستايي ندارد. 

و فرمود: هر کس از نظر تو درباره‏ي اصلاح حال خودش پيروي نمي‏کند، تو هم به نظر او اعتنا مکن و هر کس کاري را خودش دنبال کند، دچار لغزش نمي‏شود و اگر لغزيد بيچاره نمي‏شود. 

پی نوشته ها :

[1] تحف العقول، ص 802.

[2] بحارالانوار، ج 78، ص 335.

[3] تحف العقول، ص 802.

[4] بحارالانوار، ج 78، ص 335.

[5] تحف العقول، ص 802.

[6] همانجا.

[7] همانجا.

[8] همانجا.

[9] همانجا.

[10] همان، ص 804.

[11] همانجا.

[12] اصول کافي، ج 1، ص 204.

[13] تحف العقول، ص 804.

[14] بحارالانوار، ج 78، ص 347.

[15] همان، ص 347.

[16] همانجا.

[17] تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 472.

[18] تحف العقول، ص 809.

[19] همان، ص 815.

[20] همانجا.

[21] همانجا.

[22] همان، ص 810.

[23] تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 471.

[24] همانجا.

[25] هان، ص 472.

[26] امام علي بن موسي الرضا، ج 2، ص 139.

[27] وسائل الشيعه، ج 8، ص 563.

[28] همان، ص 565.

[29] عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 247.

[30] همان، ص 251.

[31] همان، ج 2، ص 294.

سفارشات امام به شيعيانش

سفارشات امام به شيعيانش

امام رضا (ع) به بزنطي سفارش کرد که: «از دشمني با مردم بر حذر باش. ما اهل بيت خانداني هستيم که به آناني که رابطه‏شان را با ما قطع کرند مي‏پيونديم و به کسي که به ما بدي کند، خوبي مي‏کنيم. و به خدا از اين طريق نتيجه‏ي خوب مي‏بينيم.» [1] . 

امام (ع) به ابراهيم بن ابي‏محمود فرمود: «اي ابي‏محمود! وقتي مردم راست و چپ را انتخاب کردند. تو راه ما را انتخاب کن؛ زيرا هر کس به ما بپيوندد ما به او مي‏پيونديم». [2] . 

اين حديث لزوم پيروي و تبعيت از ائمه عليهم‏السلام و اقتدا به روش آنها را نشان مي‏دهد. 

امام رضا (ع) اصحابش را به مساوات بين غني و فقير در سلام سفارش مي‏کرد و مي‏فرمود: «هر کس مسلمان بينوايي را ديدار کند و به او به گونه‏اي که به توانگران سلام مي‏کند، سلام نگويد، در روز رستاخيز خداوند را در حالي که بر او خشمگين است ديدار خواهد کرد.» [3] . 

امام (ع) در اين حديث، مفهوم زيبايي از اخلاق اصيل اسلامي به دست مي‏دهد و هر مسلمان بايد که در رفتار خود با برادر مسلمانش آن را رعايت کند. به راستي اسلام از لحاظ نظام اخلاق فردي و رفتاري که آحاد مردم بايد به يکديگر داشته باشند، بي مانند و ممتاز است. در اين نظام، مالدار به سبب مالش بر نادار و بي چيز برتري و امتياز ندارد و همه‏ي مسلمانان در سايه‏ي اسلام برابر و يکسانند. 

امام (ع) دوستانش را به لبخند زدن به صورت مؤمن تشويق مي‏کرد و مي‏فرمود: «کسي که به صورت برادر مؤمن خود لبخند بزند، خداوند براي او حسنه‏اي مي‏نويسد و کسي که خدا برايش حسنه بنويسد او را عذاب نمي‏کند.» [4] . 

حارث بن دلهاث از پدرش از امام رضا (ع) نقل نموده است که حضرت فرمودند: «ان الله عزوجل أمر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخري أمر بالصلاة و الزکاة، فمن صلي و لم يزک لم يقبل منه صلاته؛ و أمر بالشکر له و للوالدين، فمن لم يشکر والديه لم يشکر الله، و أمر باتقاء الله و صلة الرحم، فمن لم يصل رحمه لم يتق الله عز و جل. [5]  (خداوند به سه چيز امر فرموده است مشروط بر اين که با سه چيز ديگر مقرون باشد. امر به نماز را به زکات مقرون فرموده که هر کس نماز بخواند و زکات ندهد نمازش قبول نخواهد شد و به سپاسگزاري از خويش و والدين امر فرموده که هر کس از پدر و مادرش تشکر و سپاسگزاري نکند، خداوند را شکر نکرده است و امر به تقوي را به صله‏ي رحم مقرون نموده است که هر کس صله رحم نکند در واقع تقوي نداشته است و خدا را پرهيزگار نيست). 

پی نوشته ها :

[1] وسائل الشيعه، ج 4، ص 1129.

[2] همان، ج 18، ص 92.

[3] همان، ج 8، ص 442.

[4] همان، ص 483.

[5] عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 196.

بخل

بخل

«اياکم و البخل فانها عاهة لا تکون في حر و لا مؤمن، انها خلاف الايمان»

(از بخل دوري کنيد، زيرا که آن آفت و بيماري‏اي است که در انسان آزاده و دين باور به هم نمي‏رسد، زيرا که آن مخالف ايمان است). 

مواعظ و ارشادات امام

مواعظ و ارشادات امام

ياسر خادم مي‏گويد از امام رضا (ع) شنيدم که مي‏فرمود: «ان أوحش ما يکون هذا الخلق في ثلاثة مواطن، يوم يولد و يخرج من بطن امه، فيري الدنيا، و يوم يموت فيعابن الآخرة و أهلها، و يوم يبعث فيري أحکاما لم يرها في دار الدنيا، و قد سلم الله عزوجل علي يحيي (ع) في هذه الثلاثة المواطن و آمن روعته، فقال: (و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا) [1]  و قد سلم عيسي بن مريم علي نفسه في هذه الثلاثة المواطن فقال:» (و السلام علي يوم ولدت و يوم أموت و يوم ابعث حيا) [2] . 

(اين آدمي در سه جا وحشتناک‏ترين حالت‏ها را دارد: هنگامي که زاييده مي‏شود و از شکم مادر بيرون مي‏آيد و دنيا را مي‏بيند. ديگر زماني که مي‏ميرد و آخرت و اهل آن را ديدار مي‏کند و نيز هنگامي که از گور برانگيخته مي‏شود، و اوضاعي را مي‏بيند که هرگز در دنيا نديده است). و خداوند در اين سه موضع بر يحيي سلام و درود فرستاده و ترس او را فرو نشانده است. خداوند مي‏فرمايد: «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا» (و سلام بر او آن روز که زاده شد و آن روز که مي‏ميرد و آن روز که مجددا زنده مي‏شود). [3] . 

عيسي بن مريم نيز در اين سه موضع بر خود درود فرستاده و گفته است: (و السلام علي يوم ولدت و يوم أموت و يوم ابعث حيا) (و سلام بر من روزي که زاده شدم و روزي که مي‏ميرم و روزي که مجددا زنده مي‏شوم). 

معمر بن خلاد به امام رضا (ع) عرض کرد: خداوند در گشايش و فرج شما شتاب فرمايد. امام فرمود: «يا معمر ذاک فرجکم أنتم فأما أنا فو الله ما هو الا مزود فيه کف سويق مختوم بخاتم.» [4]  (اي معمر اين گشايش از آن شماست، ولي به خدا سوگند که گشايش و فرج من جز کيسه‏اي که يک مشت آرد نرم در آن ريخته شده و سر به مهر باشد، نيست). 

از امام (ع) پرسيده شد: چگوه روزت را شروع کرده‏اي؟ 

امام (ع) فرمود: «أصبحت بأجل منقوص، و عمل محفوظ، و الموت في رقابنا، و النار من ورائنا، و لا ندري ما يفعل بنا.» [5]  (با عمري که پيوسته در کاستي است و کرداري که بي کم و کاست ثبت شده و در حالي که مرگ بر گردن ما و دوزخ از پي ماست و نمي‏دانيم با ما چه معامله‏اي خواهند کرد؟) 

محمد بن عبيده گفت: بر امام رضا (ع) وارد شدم، پس صالح بن سعيد را انتخاب کرد و همه ما را موغطه نمود و فرمود، خداوند از حرف بيهوده و تلف کردن مال و زيادي سؤال متنفر است. 

سپس فرمود: بني‏اسرائيل سخت گرفتند. خداوند هم بر آنها سخت گفت. موسي به آنها گفت: گاوي را ذبح کنيد. گفتيد: رنگش چگونه باشد؟ مرتب سخت گرفتند تا اين که گاوي را کشتند. سپس فرمود: علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام فرمود: حکما، حکمت را ضايع نمودند چون آن را نزد غير اهلش وضع کردند. [6] . 

محمد بن اسماعيل بن بزيع گويد از امام (ع) شنيدم که مي‏فرمود: «لا يجتمع المال الا بخصال خمس: ببخل شديد و امل طويل، و حرص غالب و قطيعة الرحم و ايثار الدنيا علي الآخرة.» (ثروت جز با پنج خصلت انباشته نگردد: بخل بيش از حد، آرزوي دور و دراز، حرصي که سراپاي وجود انسان را گرفته، بريدن از خويشاوندان، و برگزيدن دنيا بر آخرت). 

محمد بن عرفه گويد: امام رضا (ع) فرمود: «و يحک يا ابن‏عرفة: اعملو لغير رياء و لا سمعة، فانه من عمل لغير الله و کله الله الي ما عمل و يحک! ما عمل أحد عملا الا ردأه الله، ان خيرا فخير و ان شرا فشر [7]  (واي بر تو اي پسر عرفه، کار کنيد، اما نه به منظور ريا و به گوش مردم رسيدن، زيرا هر که براي غير خدا کار کند، خدا او را به کارش واگذارد. واي بر تو! خداوند در برابر هر عمل بنده‏اش، عبايي [8]  بر تن او مي‏کند اگر عملش خوب باشد عباي خوب و اگر بد باشد عباي بد). 

محمد همداني مي‏گويد: از امام ابوالحسن الرضا (ع) شنيدم که فرمود: من احب عاصيا فهو عاص، و من احب مطيعا فهو مطيع، و من اعان ظالما فهو ظالم، و من خذل عادلا فهو ظالم. انه ليس بين الله و بين احد قرابة، و لا ينال احد ولاية الله الا بالطاعة، و لقد قال رسول الله (ص) لبني عبدالمطلب: ايتوني باعمالکم لا باحسابکم و انسابکم قال الله تعالي: «فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون. فمن ثقلت موازينه فاولئک هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئک الذين خسروا انفسهم في جهنم خالدون» [9]  (هر کس عصيانگري را دوست بدارد، او خود سرکش و عاصي باشد، و هر کس بنده‏ي مطيع خدا را دوست بدارد، خود مطيع و فرمانبردار باشد. هر کس ستم پيشه‏اي را کمک کند ستمگر باشد، هر کس دادگري را واگذارد و اعانت نکند، ستمکار باشد. 

واقعا بين خداي عزوجل و هيچ کس رابطه‏ي خويشاوندي نيست، و کسي جز از طريق اطاعت الهي به ولايت او نمي‏رسد. رسول خدا (ص) خطاب به پسران عبدالمطلب فرمود: کار و کردارتان را به من عرضه کنيد نه حسب و نسبتان را، که خداي تعالي فرمايد: «پس آن گاه که در صور دميده شود، ديگر نسب و خويشي در ميانشان نماند، و کسي از کس ديگر حال نپرسد. پس کساني که اعمالشان وزين‏تر باشد، آنان رستگارانند و کساني که اعمالشان سبک وزن باشد آنان کساني هستند که خويش را در زيان افکنده و هميشه در دوزخ خواهند بود). [10] . 

امام رضا (ع) فرمود: 

سبعة اشياء بغير اشياء من الآستهزاء. 

- من استغفرالله بلسانه و لم يندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه. 

- و من سأل الله التوفيق و لم يجتهد فقد استهزأ بنفسه. 

- و من استحزم و لم يحذر فقد استهزأ بنفسه. 

- و من سأل الله الجنة و لم يصبر علي الشدائد فقد استهزأ بنفسه. 

- و من تعوذ بالله من النار و لم يترک شهوات الدنيا فقد استهزأ بنفسه. 

- و من ذکر الموت و لم يستعد له فقد استهزأ بنفسه. 

- و من ذکر الله تعالي و لم يشتق الي لقائه فقد استهزأ بنفسه. [11] . 

هفت چيز در صورتي که بدون هفت چيز ديگر باشد استهزا و مسخرگي است: 

1 - آن کس که به زبان، از خدا آمرزش طلبد و در دل از گناه کردن پشيمان نباشد، خود را به مسخر گرفته است. 

2- آن کس که از خدا درخواست توفيق و کارسازي کند، ولي کوشش و تلاش ننمايد خود را مسخره کرده است. 

3 - آن کس که هوشياري و احتياط بجويد و پرهيز نکند خود را استهزاء کرده باشد. 

4 - آن کس که از خدا بهشت طلب کند و بر شدايد و سختي‏ها پايدار و شکيبا نباشد خود را استهزاء نموده است. 

5 - آن کس که از آتش دوزخ به خدا پناه جويد و شهوات دنيا را ترک نکند خود را به مسخره گرفته است. 

6 - آن کس که به ياد مرگ افتد و خود را مهياي آن نسازد خود را مسخره کرده است. 

7 - آن کس که خدا را ياد کند و به ديدار او شايق نگردد، خود را استهزاء نموده است. 

ابوالحسن محمد بن ابي‏عباده حديث ظريفي از امام (ع) نقل کرده و گفته است: روزي شنيدم امام رضا (ع) مي‏فرمايد: يا غلام آتني الغداء (اي جوان خوراک چاشت مرا بياور). من درست متوجه نشدم، امام (ع) عدم توجه مرا دريافت و اين آيه را قرائت فرمود: (فأتوا بسورة) [12]  موسي به يار همسفرش گفت: خوراک چاشت ما را بياور! 

من عرض کردم: فرمان دهنده بهترين و دانشمندترين مردم است. [13] . 

پی نوشته ها :

[1] قرآن مجيد، سوره مريم، آيه 15.

[2] همان، آيه 33.

[3] عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 196.

[4] تحف العقول، ص 810.

[5] همان، ص 809.

[6] بحارالانوار، ج 72، ص 345.

[7] اصول کافي، ج 3، ص 402.

[8] ردا به معني عبا و پوستين و هر جامه‏اي است که آن را روي لباس پوشند و تشبيه اثر و نتيجه عمل به آن از نظر آشکار بودن و فرا گرفتن آن است.

[9] قرآن مجيد سوره مؤمنون، آيات 103 - 101.

[10] عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 481.

[11] بحارالانوار، ج 78، ص 356.

[12] قرآن مجيد، سوره کهف، آيه 62.

[13] گويا محمد بن ابي‏عباده تصور کرد، که «اتيان» در «آتني» به معناي «آمدن» است که در اين صورت بايد با متعدي شود تا چنين معنايي داشته باشد مانند آنچه خداوند در قرآن فرموه است (فأتوا بسورة) ليکن در قول امام عليه‏السلام و در آيه‏اي که قرائت فرموده به معناي «دادن» است که خود بدون حرف جر «متعدي» است.

محاسبه نفس

محاسبه نفس

امام رضا (ع) فرمود: «من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر، و من خاف أمن، و من اعتبر ابصر، و من ابصر فهم، و من فهم علم، و صديق الجاهل في تعب، و افضل المال ما وقي به العرض، و افضل العقل معرفة الانسان نفسه، و المؤمن اذا غضب لم يخرجه غضبه عن حق، و اذا رضي لم يدخله رضاه في باطل، و اذا قدر لم يأخذ اکثر من حقه.» [1]  (آن کس که خود را محاسبه کند، سود برد و آن کس که از آن غفلت ورزد زيان بيند. آن کس که بترسد ايمني يابد، و آن کس که عبرت پذيرد، بينا شود، آن کس که بينا شود بفهمد، و کسي که بفهمد دانا شود. آن کس که نادان را دوستدار شود، در رنج است. بهترين دارايي آن است که به آن آبرو حفظ شود. برترين عقل خودشناسي است. مؤمن چون خشمناک شود غضب او را از حق خارج نکند، و چون خشنود شود خشنودي او را به باطل در نياورد، و چون قدرت و دسترسي يابد، بيش از حق خود برنگيرد). 

همانا محاسبه‏ي انسان براي خودش در آن چه که از کارهاي خوب و بد انجام داده است، او را ارتکاب گناه باز مي‏دارد و خيرات را در او رشد مي‏دهد و اين دليلي بر علو نفس و پيروي بر نفع و خير است. 

پی نوشته ها :

[1] بحارالانوار، ج 78، ص 352.

عجب

عجب

احمد بن نجم از امام رضا (ع) در مورد عجب (خود پسندي) و تباه کننده‏ي کردار پرسيد: امام (ع) فرمود: «للعجب درجات: منها أن يزين للعبد سوء عمله فيراه حسنا فيعحبه و يحسب أنه يحسن صنعا، و منها أن يؤمن العبد بربه فيمن علي الله، و لله المنة عليه فيه.» [1]  (خود بزرگ بيني را مراتبي باشد: از آن مراتب اين است که کارهاي زشت بنده را در نگاهش آراسته مي‏کند، پس کردارش را نيکو مي‏پندارد و کردارش را بزرگ مي‏شمارد و گمان مي‏کند که کار نيکويي کرده است و به غرور مي‏افتد و از ديگر مراتب اين است که بنده به پروردگارش ايمان آورد، پس آن گاه بر خدا منت نهد و حال آن که در اين مورد منت نهادن از آن خداست که نعمت ايمان را به او ارزاني داشته است). 

عجب در معناي دوم ناشي از فقدان ايمان و عدم رشد فکري است و آن مفسد اعمال است. 

 

پی نوشته ها :

[1] تحف العقول، ص 806؛ بحارالانوار، ج 78، ص 335.

قناعت

قناعت

امام رضا (ع) فرمود: «من لم يقنعه من الرزق الا الکثير لم يکفه من العمل الا الکثير و من کفاه من الرزق القليل فانه يکفيه من العمل القليل» [همان، ص 207.]  (کسي که جز به روزي زياد قناعت نکند، جز عمل بسياري‏اش نباشد و هر که روزي اندک کفايتش کند، عمل اندک هم کافيش باشد).