اباصلت در را ببند
اباصلت در را ببند
امام عليهالسلام به من اشاره کرد تا درب منزل را ببندم، درب را بستم، امام رضا عليهالسلام به جايگاه خود رفت و در آنجا خوابيد و من به وسط صحن حياط خانه رفتم، ناگهان با جوان زيبايي مواجه شدم و به نظرم آمد که او «ابنالرضا» است و قبل از آن او را نديده بودم، به او عرض کردم: سرورم! درها بسته بود از کجا وارد شدي؟
فرمود: همان خدايي که در اين وقت از مدينه مرا به اينجا آورد، او مرا از در بسته وارد اين خانه کرد.
گفتم: تو کيستي؟
فرمود: «انا حجة الله عليک يا اباصلت...» اي اباصلت من حجت خدا بر تو هستم، من جواد، پسر اين غريبم.
سپس به طرف پدرش رهسپار شد و داخل حجره گرديد و به من فرمود: تو نيز وارد خانه شو. وقتي که امام رضا عليهالسلام او را ديد، از جاي جست و دست برگردن فرزندش انداخت و او را در آغوش خود چسبانيد، و بين دو چشمش را بوسيده در بستر خود نشانيد.
زآتش زهر چنان شعله به خود ميپيچيد
شمع سان آب شد و سوخت چو پروانه پرش
جان به لب پاره جگر تشنه لب و ديده تر
منتظر بود که از در به در آيد پسرش
از مدينه پسرش آمد و از داغ پدر
روز شد تيرهتر از شام به پيش نظرش [1] .
او غول جواد اولورم
يوزون قويوب قوري توپراقه چوخ ملاليه
ديردي درد دلين بو زبانحاليله
چخوبدي عرشه فغانيم اوغول جاد اولورم
يتوب دواقيمه جانيم اوغول جواد اولورم
اليم اورکده يوزوم يرده گوزلريم قاپودا
يوخومدي کيمسه گمانيم اوغول جواد اولورم
اولنده گل يوزومي باري قبليه دوندر
گيدوبدي تاب و توانيم اوغول جواد اولورم [2] .
اباصلت گويد: امام جواد عليهالسلام خود را به روي پدر افکند و پدر را ميبوسيد، در اين حال امام رضا عليهالسلام اسراري با او گفت که من نفهميدم و سپس در آغوش پسر از دنيا رفت.
پی نوشته ها :
[1] شعر نقل از غمنامه آل محمد، ص 136.
[2] همان مدرک، ص 135.