امام رضا به منزل مأمون دعوت شد

اباصلت گويد: فرستاده مأمون رسيد حضرت رضا عليه‏السلام لباس پوشيد از منزل خارج شد و من هم به دنبال آن حضرت رفتم. همين که بر مأمون وارد شد، مأمون بلند شد و او را بغل گرفته، پيشاني حضرت را بوسيد و او را در جايگاه مخصوصش نشانيد ظرف کوچکي جلوش بود که در آن انگور بود، خوشه انگور که نصفش را خورده بود و نصف ديگر که با زهر آميخته شده بود برداشت و به امام رضا عليه‏السلام تعارف کرد و گفت: اين انگور را برايم تحفه آورده‏اند، از آن خوردم و بر من گوارا نيست اگر تو از آن نخوري، خواهش مي‏کنم از آن ميل کن.

امام رضا عليه‏السلام فرمود: آيا مرا از خوردن آن معاف نمي‏داري؟

مأمون گفت: نه به خدا سوگند! با خوردن آن مرا خوشحال مي‏کني.

اباصلت گويد: سه بار امام رضا عليه‏السلام از مأمون خواست تا او را از خوردن آن معاف دارد، ولي مأمون آن حضرت را به محمد و علي عليهماالسلام سوگند داد تا از آن نصف خوشه انگور بخورد.

سرانجام امام رضا عليه‏السلام سه حبه از انگور گرفت و ميل کرد و عبا بر سر کشيد و از مجلس مأمون خارج شد، به دنبال آن حضرت رفتم و هيچ حرفي نزدم تا وارد منزلش شد.