سخنرانی آیة الله جنتی ریاست کنگره جهانی حضرت رضا

بسم الله الرحمن الرحیم‏

صحبتی که بنده داشتم اینستکه باید محققین علمی اسلامی ما بسیج شوند و از مسائل زیر بنائی عقیدتی دفاع کنند و این از آن اصالتهایی است که این انقلاب یکی از آثار و نشانه‏های آن است. بنابراین برای سلامت ماندن این اصالت، عامل‏های بسیار زیادی است که اگر آنها حفظ بشود، آن اصالتها حفظ می‏شود و شاخه‏ها همه محفوظ و شاداب می‏مانند. و اگر آن ریشه‏ها نروید دیگر شاخه‏ها نمی‏تواند رشد بکند. بنابراین در این کنگره ما انتظارمان این است که با توجه به امکانات موجود که قهرا نارسائی‏هائی هم دارد، بهره بگیریم، و این بهره‏گیری تجربه می‏شود برای آینده که مسائل با جدیت تلقی و تحقیق بشود درباره مسائل مربوط به امام هشتم علیه‏السلام و بسیاری از سؤالاتی که قابل تحقیق است خودمان تحقیق کنیم و خودمان برایش پاسخ پیدا بکنیم.

آمدن امام هشتم علیه‏السلام از مدینه به مرو حتما با اکراه بوده یا با اختیار خود او صورت گرفته؟ البته پیدا است که این سؤالاتی از پیش آماده شده است آیا باید اضطرارا جواب داد یا جوابش اختیاری است عرض کردم ممکن است بالاخره به جواب درست برسیم. نمی‏خواهیم آنرا نقض بکنیم. ولی باید اینرا محققانه‏تر جواب داد بیش از آنچه تا کنون درباره‏ی آن پژوهش کرده اند. مثلا سیاست امام هشتم علیه‏السلام در برخورد با اصحاب مأمون  چطور بوده؟ چرا امام رضا (ع) خلافت را نپذیرفت علت چه بود آیا زمینه برای قبول کردن امور مسلمین نبوده؟ یعنی همان حکومتی که وظیفه امام هشتم علیه‏السلام است و حتی وظیفه فقه جامع‏الشرائط است که تشکیل بدهد و آیا این زمینه برای او موجود نبود اگر نبوده چرا؟ و اینکه ولایتعهدی چگونه قبول شد آیا واقعا آن هم با اجبار بود یا مسائلی در کار بود که آزادانه و با اختیار هم ممکن بود که امام هشتم علیه‏السلام این منصب را قبول بکند در این باره تحقیق باید از ولایت علی (ع) شروع شود و مسائل دیگری است که تا این حد از اهمیت نیز هست که باید در آن تحقیق شود آیا امام هشتم علیه‏السلام واقعا شهید شده‏اند یا به مرگ طبیعی از دنیا رفته‏اند؟ عرض کردم این مسائل همه برای ما جوابهای آماده‏ای دارد. اما ممکن است جوابهایی که ما را قانع می‏کند دیگری را قانع نکند این جوابها، باید معلوم شود یعنی اگر واقعا کسی سر دو راهی قرار گرفت و مسأله کاملا برایش مبهم بود آیا اسناد تاریخی قابل اطمینان و اعتمادی هست که به او ارائه بدهیم؟ که امام هشت علیه‏السلام حتمام مسموم شده است و مسائلی از این قبیل که باید در این کنگره طرح گردد. کمیسیونها نقش موثرتری را در تحقق این اهداف دارند اینجا سخنرانی می‏شود مطالب خوانده می‏شود و ارائه می‏شود در کمیسیون بررسی و تحلیل می‏شود سؤال باید مطرح بشود، در اطراف آن مقاله بنویسند، و در آن مقاله نقصها و کمبودها گفته بشود و تحلیل بشود. پیشنهادها بدهند و بررسی شود حتی پس از گذشتن این چند روز و در پایان کار، کمیسیونها یک چیزی شبه قطعنامه ارائه بدهند. که بتواند برای آینده این کنگره و برای کنگره‏های مشابه و برای محققین که می‏خواهند درباره‏ی مطالب مربوط به امام هشتم (ع) مطالعه کنند، راه گشا باشد، و بتوانند گامهای دوم را بلندتر از گامهای اول بردارند. و لذا ما انتظارمان از دوستان این است که کمیسیونها را هر چه جدی‏تر تلقی بکنند حضور در کمیسیونها خیلی مهم است صورت مجلس را دیدم و حدس زدم در جمع کمیسیونهای دیروز حدودا 70 ، 60 نفر بیشتر شرکت نکرده‏اند. این خلاف انتظار و خلاف توقع است ما انتظار داریم محققان و دانشمندان همه با ما همکاری کنند. و ما باید جهاد انقلابی داشته باشیم و اگر نداشته باشیم قطعا شکست می‏خوریم دشمنان بسیج شده‏اند برای کوبیدن فرهنگ ما مگر نه این است که بعضی کتابهای (ضاله) چاپ و منتشر می‏شود من نویسنده‏ای را معرفی کردم و از شما خواهش کردم که بروید کتاب ا را بخوانید ببینید چه نوشته است. اینها قلم در دست دارند و مرتب می‏نویسند آنها بیکارند پول هم به آنها می‏دهند از استعدادهای بالائی هم برخوردارند. یک گوشه‏ای می‏نشینند و می‏نویسند همینطور که یک عده‏شان تند تند اعلامیه صادر می‏کنند در داخل یا خارج کشور هر گوشه‏ای که کسی هست بسر وقت او می‏روند طوماری در دست گرفته‏اند که آقا بیا امضا بکن جنگ بهتر است یا صلح بهتر است، آدم کشی بد است یا خوب است و چنین و چنان. بعد آن طومار را با بوق و کرنا پخش کنند که بلی مثلا این عده از مردم فلان کشور اروپائی خواسته‏اند که ایران از جنگ دست بردارد یا این کشتار را محکوم کرده‏اند و امثال اینها. کار را چنین شروع می‏کنند و حرکتهای وسیع و گسترده‏تری هم بموازات آن درباره مسائل فرهنگی شروع شده که اگر با آنها مقابله نکنیم در انجام مقاصد خود موفق خواهند شد اگر اینان مثلا صد تا طومار را تهیه کنند بیست تا هواپیما بربایند 500 مصاحبه بکنند ده‏ها مقاله بنویسند در جراید چیز بنویسند، خودشان تشکیلات داشته باشند دهها نشریه داشته باشند چه خواهد شد؟ نشریه‏های ضد انقلابی آنها در خارج بنظر من دارای خطری نیست بشرطی که ما در بعد نظامی و سیاسی و فرهنگی بتوانیم نیرومند با دشمنانمان برخورد بکنیم حالا ملتی که در چنین وضعی بسر می‏برد. و مورد هجوم دشمنان است نمی‏تواند آرام و بی‏خیال و بی‏تفاوت بنشیند و مسائل را ساده بگیرد لذا کنگره‏های خیلی عظیمتر باید در مسائل توحیدی در مسائل نبوت تشکیل بشود شما دیدید که آنها در همین اواخر کتابی راجع به امام هشتم علیه‏السلام نوشته‏اند که این کتاب اسلام و پیامبر را زیر سؤال برده و در سطح زیادی در خارج و قسمتی هم در داخل منتشر شده است اینها آغاز کار است و اگر اقدام جدی نکنیم آینده برای ما موفقیت آمیز نخواهد بود من امیدوارم که ما جدی‏تر با مسائل برخورد بکنیم اما مسئله موضوع بحثم چون از وقت من بیست دقیقه دیگر نیز بیشتر نمانده بصورت فشرده عرض کنم که عبارت از اصل حکومت است در موضوع اصل حکومت باید گفت این هم مسئله عقلی است و هم مسئله شرعی بر صاحبان رسالت الهی و حاملان وحی خدائی و پاسداران ارزشهای مکتبهای الهی واجب است که به تشکیل حکومت به پردازند چون برای همین کار مبعوث شده‏اند در اولین فرصت بدین کار دست بزنند پیامبری که رسالت الهی را عهده‏دار است و امامی که قدرت بر تشکیل حکومت دارد نمی‏تواند سستی کند. برای اینکه مسئله اصولی است ریشه‏ای است. امکان حراست از وحی بدون قدرت نمی‏شود. قدرت اگر نبود دشمنان حمله می‏کنند. هم در جهات عقیدتی، هم در جهات اخلاقی، هم در جهات علمی و در جهات مختلف پیام رسالت را محو می‏کنند. و طبیعی است که دشمنیشان را اعمال کنند، و هر جا که بتوانند بی‏رحمانه صدمه زنند. پس باید ضد حمله آماده کرد. اگر قدرتی نباشد که دین را حراست کند دست آوردهای انبیاء از بین خواهد رفت. ما در طول تاریخ می‏بینیم هر وقت، قدرت نبوده اسلام ضعیف شده است و اگر چیزی هم مانده نامی بیشتر نیست امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام در آن اواخر خطبه شقشقیه بهمین مطلب اشاره می‏کند که (لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما أخذالله) نشان می‏دهد که آنجا که ناصر باشد علی العلماء ان لایقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم.

تشکیل حکومت وظیفه است بر عهده علماء درجه اول آنها هستند که باید تشکیل حکومت بدهند و از یک حکومتی که در مسیر حق قرار گرفته حمایت بکنند. پیغمبر اسلام در اولین سفری که بمدینه آمد جمع مسلمانان را متشکل کرد حکومت برقرار کرد نماز جمعه برقرار کرد تا اولین تشکیلات عبادی سیاسی اسلام بشود. و دنبالش همه شؤون را که حکومتها مسؤول اداره‏ی آن هستند شروع کرد. قاضی تعیین کرد و برای هر جائی که تحت نفوذ سیطره اسلام در آمده بود حاکم معین کرده لشرکشی نمود فرماندهی لشکری عهده‏دار شد، همه کارها را بعهده گرفت، دفاع از مردم از وظائف اصلی ادیان و پیش تازان ادیان است و این بدون قدرت نمی‏شود، بدون حکومت نمی‏شود. جلوگیری از بدعت‏ها و تحریفها در دین بدون قدرت نمی‏شود ، اگر قدرت دست دیگری باشد با بودن من و شما بدعت گذاران آزاد می‏مانند. کسی جلوی آنها را نمی‏گیرد. بدعتها و تحریفها شروع می‏شود. قرآن را تحریف می‏کنند، سنت را تحریف می‏کنند. می‏دانید آنزمان که قدرتها در دست خلیفه بود، خلیفه‏ها چیزی از اسلام نمی‏دانستند و اگر می‏دانستند دلشان به حال اسلام نمی‏سوخت لذا چه قدر بدعتها زیاد شد، و چقدر تحریفها بوجود آمد، که عالم اسلام پر است از این تحریفها و بدعتها. من فکر می‏کنم این مطالب آنقدر روشن است که احتیاجی به بحث ندارد. و اگر احتیاجی به بحث داشته باشد اینجا ما فرصتش را نداریم امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام هنگامی که مردم ریختند در خانه‏ی او و اعلام آمادگی کردند، و چنانکه خودش می‏فرماید: (لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر) دستش را دراز کرد مردم با او بیعت کردند و او تشکیل حکومت داد. دوران حکومتی چهار الی پنج سال بر آن حضرت گذشت در 21 ماه رمضان سال چهلم هجرت به شهداء پیوست. امام حسن مجتبی علیه‏السلام برای ادامه همان حرکت و ادامه همان تشکیلات و حکومت آمادگی خود را اعلام کرد. و حدود شش ماه هم ایستاد و دعوت کرد و مقاومت کرد، و بعد بر اثر سستی و ضعف همراهان و آنان که از جنگهای صفین خسته شده بودند و حس تن‏پروری و راحت پروری و آسایش طلبی بر آنها غلبه کرده بود بناچار با معاویه آشتی کرد. بعد دوران امام حسین علیه‏السلام شروع شد. و باز مردم اعلام آمادگی کردند نامه‏ها نوشتند از کوفه ضمن آن طومارها و نامه‏ها اعلام آمادگی کردند برای مقابله با دشمن، در نتیجه صورت ظاهری از امکان دوباره دست یافتن به قدرت برای امام حسین علیه‏السلام پیدا شد، باز حکم وظیفه حضور حاضر و قیام (الحجة بوجود الناصر) ایجاب کرد تا حضرت حرکت کرد از مدینه به مکه، و از مکه بطرف کوفه، و آمادگی خودش را برای تشکیل یک حکومت بمنظور برانداختن حکومت بنی‏امیه اعلام داشتند. آنجا هم آن حرکت به آن صورت پایان یافت. این سه جریان بنظر من یک تجربه بسیار آموزنده شد برای آینده ها، یعنی با توجه به این نکته که یک حکومت اسلامی نمی‏تواند یک حکومت تحمیلی باشد حکومت اسلامی حکومتی است انسانی، مکتبی دارد. حکومتی که برای اراده افکار مردم می‏آید، حکومتی که برای اقامه‏ی عدل و قسط می‏آید، این حکومت نمی‏تواند با یک اقلیتی از مردم بر عمده مردم و بیشتر مردم تحمیل بشود. و به قهر برای تسلیم کردن مردم بجنگد و صغیر و کبیر مردم را مجبور کند که باید بیائید و تسلیم حکومت 

بشوید، یا در زندان بیفتید این اقدام با آن رسالت مکتبی و آن هدف حکومت الهی نمی‏سازد. حکومت در اسلام بعنوان وظیفه‏ای است برای رسیدن به آن هدف. حاکمیتی که بدست یک عده‏ای مثلا شاخه نظامی تشکیل بشود آن هدف‏های مقدس در درجه اول بدست خود این حکومت قربانی می‏شود. و لذا اگر بخواهد حکومتی در جامعه اسلامی پایدار بماند باید با استقبال قاطع مردم روبرو باشد البته مخالفت اقلیتهای ضعیف مطرح نیست زیرا هیچ حکومتی نمی‏تواند با نظر تمام مردم کاری کند، و قهری است که یک عده اقلیتهای ضعیف تسلیم اکثریت قوی بشود. این سه تجربه تاریخ در آغاز اسلام به ما نشان داد که مردم آمادگی برای پذیرفتن یک حکومت حق مطلق و عدل علی را ندارند. مقتدرترین حکومتها حکومت امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام بود، که می‏بینید اختلافات داخلی با بروز سه جنگ بزرگ جلوه کرد. و نظامهای انسانی را درهم پیچاند. برای اولین بار تقریبا در تاریخ اسلام یک عده مسلمان آمدند در مقابل حکومت امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام قد علم کردند و در هر مقطعی از این تاریخ چهار پنج ساله یک جنگی را شروع کردند و مدتها امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام را سرگرم این جنگها کردند. این طبیعی بود که امام نتواند به مسائل خارج از مسائل اسلام و مشرکین و کفار برسند و این دلیل بر این است که مسلمین هنوز آن آگاهی و آن عقل و درایت و آن آمادگی را برای پذیرفتن یک حکومت الهی اصیل نداشتند، حکمتی که مجدد عدالت مطلقه باشد و، بدون سازش با مجرمین باشد و، بدون تبعیض باشد مسلم است که اشرار مردم و کسانیکه دارای تقوا نیستند، نمی‏توانند این حکومت را تحمل بکنند، و لذا امیرالمؤمنین علیه‏السلام در دوران خلفاء برای خودشان در این زمینه مسئوولیت تشکیل حکومت را به دست نگیرد و پرداختند به وظیفه مهمی که در آن حالت می‏توانستند مسئوولیت قبول بکنند یعنی تنها کاری که صاحبان رسالت در موقعی که از دوست بر کنارند می‏توانند بکنند حرکت فرهنگی است و تقویم معارف اسلامی تربیت کردن انسانهای مخلص و مؤمن فقیه و عالم و مفسر و امثال اینها این کار را می‏توانند بکنند طبیعی است این کار را شروع کردند و من معتقدم که اگر این حرکت سازنده فکری و عقیدتی و اخلاقی ائمه علیهم‏السلام نبود امروز از اسلام خبری نبود با توجه به حرکتهای بسیار تنفرآور خلفاء، به آن صورتهای بی حد و نصاب با آن عیاشیها و شهوت رانیها و آن همه کارها، کارهایی که در همه دربارهای کثیف نظیر آن دیده می‏شد، حرکتهای اینها موجب انزجار مردم شد و مخصوصا مردم ایران که دنبال حق می‏گشتند. اینها سهمی در حکومت نداشتند گرایش ایشان به اسلام بعنوان مطالبه‏ی حق و جستجوی عدالت بود. انتظارشان هم این بود. آن وقت سخت‏ترین ظلمها به اینها می‏شد بقدری نسبت به ایرانی بدرفتاری شد که حد نداشت ازدواج با اینها ممنوع شد. اینها بعنوان خدمتگذاری معرفی شدند. برای گرفتن مالیاتها گاهی انسانها را با دست آویزان می‏کردند، به سقفها توی آفتابهای داغ نگه می‏داشتند، تا مالیات از آنها بگیرند. و چه جنایاتی که صفحات تاریخ اسلام را سیاه کرده است و با این وضعیتها اگر یک محور و مرکز برای معرفی اسلام اصیل نبود این اسلام نمی‏توانست بماند. گرچه بصورت یک نامی در تاریخ بود ولی برای یک فرد مسلمان چه نفعی داشت؟ چه جاذبه ای داشت؟ اما می‏بینید تاریخ علی ابن ابیطالب (ع) را و آن مبارزاتی که بر ضد حرکتهای الحادی کرد و آن حمایت‏ها که از همین بردگان و همین سیاهان و همین ایرانیها کرد و همه اینها را بعنوان اینکه انسان هستند که بعضی بر بعضی دیگر برتری نداشته باشند در یک صف نشاند و سهم مساوی به آنها داد و از ظلمهائی که به آنها می‏شد جلوگیری کرد این نمونه اسلام اصیل است علی ابن ابیطالب علیه‏السلام و اولاد علی بودند که کار را همانطور آغاز کردند و نشان دادند که اسلام دین حق است و این حرکتهائی که می‏شود اینها غیراسلامی است اسلام این نیست که دست اینهاست اگر آن حرکت علی ابن ابیطالب علیه‏السلام و اولاد علی ابن ابیطالب (ع) نبود، کاملا پذیرفته می‏شد که اسلام آنست که خلفاء عرضه می‏کنند. آنوقت دیگر چه کسی حاضر بود بیاید و دین را عرضه کند یا چه کسی حاضر بود به پیغمبر بگرود و به او ایمان بیاورد. آنچه آنها بنام اسلام معرفی می‏کردند منبع آلودگی بود خودشان هم بعنوان جانشین پیغمبر و خلیفه رسول الله می‏گفتند ما جانشین او هستیم پس اگر می‏خواهی او را ببینی بیا ما را ببین. و دیدن آن خلفا کافی بود که با آنچه که منسوب به پیغمبر است مخالف بشوند. ولی علی ابن ابیطالب علیه‏السلام و اولاد علی (ع) اصالتهای اسلام را حفظ کردند و سبب شدند که اگر جوینده‏ای بخواهد اسلام را بشناسد و واقعا دنبال و طالب حق است بتواند اسلام را با معرفی اینها بشناسد پنج شش دقیقه از وقتم اضافه بگیرم چون پنج، شش دقیقه از اول وقتم گرفته شد و انشاءالله بیشتر نمی‏شود. درباره حضرت رضا علیه‏السلام باید گفت آن حضرت هم مسلم بر این عقیده بود که اعم از اینکه مأمون صادقانه خلافت را تحویل گرفت یا متقلبانه و سیاستمدارانه می‏خواهد بازی بکند و می‏خواهد مردم را سرگرم بکند بهرحال می‏دانست که ولایت امر و خلافت که مأمون عرضه می‏کند آن خلافت و حکومتی نیست که مردم حق طلب دنبالش بودند، یعنی یک حکومتی که مردم بتوانند بپذیرند و بتوانند از آن دفاع بکنند و بتوانند در مقابل دشمنان قیام بکنند نبود. مخالفان بنی‏عباس هم کم نبودند. عده زیادی از مسلمانان غیر ایران و عده زیادی در خود ایران هم مخالف آنان بودند. و خود ایرانیها هم بزرگترین طرف داران و حامیان اهل البیت علیهم‏السلام بودند، و حرکت زید علیه بنی‏امیه هم از آنجا شروع شد که مرد تاب تحمل حکومت آنها را نداشتند اینها دلشان می‏خواست که اولاد علی علیه‏السلام که امام و معصوم‏اند قیام کنند، در حدی که حکومت بنی‏عباس از بین برود. در حدی که این قدرت حاکم ظالم بر افتد.

اگر امام رضا (ع) ولایت عهدی مأمون را می‏پذیرفت، و کارها را بهمان صورت که بود وا می‏گذاشت، نمی‏شد و اگر می‏خواست باصطلاح مو را از ماست بکشد و مردم را وادار بکند به آن صراط مستقیم الهی اینها تاب تحمل این حکومت را نداشتند. در اوائل دور او را می‏گرفتند، شعر زیاد می‏گفتند، هیاهو زیاد بود، چهار صباحی که می‏گذشت مسلم همانها هم خیلی بدتر از آن کاری که با امام علی علیه‏السلام و با نسل علی علیه‏السلام کردند، با او می‏کردند لذا حضرت هیچ مصلحت نمی‏دیدند برای حکومت اقدام بکنند، عرض کردم ولو اینکه صادقانه مأمون می‏آمد حکومت را تحویل می‏داد - که این حرف هم حرف درستی نیست - زیرا مأمون و همچنین پدرش دو شخصیت داشتند. البته من معتقدم که تشخیص‏شان این بود، که حق با آل علی علیه‏السلام است مثل بعضی خلفای اموی اما در عین حال مسئله حکومت و مسائل ملک به همان صورت که‏هارون گفت «الملک عقیم» واقعا هم همین بود که با علی علیه‏السلام تنها بر سر مسئله تشیع و تسنن جنگ نمی‏کردند دعوی بر سر مسئله اسلام و کفر بود یعنی اگر اصلا اسلام خطری می‏شد برای اینها همان اسلام را هم سرکوب می‏کردند، اینها اهمیتشان به ملک و به مقام خیلی بیشتر از مسائل اعتقادی و مکتبی بود. من دلم می‏خواهد که این مطلب دنبال بشود و من فقط یک مسئله را شروع کردم انتظارم این است که در کمیسیونها و در سخنرانیها و در مقالات و در خدمات مردم این مطلب به این شکلها دنبال بشود، و دو مسئله می‏ماند که قابل تحقیق است یک مسئله جهاد و حرکتهای ضد حکومت زمان عباسی که ائمه علیهم‏السلام هم از آن حمایت می‏کردند، آن می‏تواند نشانگر این باشد که ائمه علیهم‏السلام در فکر تشکیل حکومت بودند یا نه، و اگر بر این فکر بودند با این مسائلی که گفته شد چطور قابل جمع است که حکومت جمهوری اسلامی حاکم است ولی الآن شما می‏بینید که افرادی مخالف‏اند که با این مسائل اعتناء معینی ندارند خوب ما باید با همین حال مسائل را بافراد بتوانیم محققانه برخورد بکنیم نه از موضع قدرت بلکه از موضع تحقیق و با این امید که در محققان ما در این زمینه سرمایه‏گذاری بیشتری کنند. انشاءالله 

من در خاتمه از خانواده‏های هفتاد و دو تن شهید هم که در جلسه حضور پیدا کرده‏اند سپاسگزارم و برای ما اینهم بسیار موقعیت مهمی است که در این کنگره شرکت کرده‏اند، ارزشهائی که در این خانواده‏ها بسیار زیاد است و واقعا مایه حفظ انقلاب، حتی همان شهادتشان شد. و خانواده‏های محترم آنها برای ما گرامی هستند و خداوند انشاءالله ما را حافظ و نگهدار این ارزشها قرار بدهد.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»