سخنرانی آیة الله جوادی آملی در در کنگره جهانی حضرت رضا
سخنرانی آیة الله جوادی آملی در در کنگره جهانی حضرت رضا
اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله و صلی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین و الأئمة الهداة المهدیین سیما خاتم الأنبیاء و خاتم الاوصیاء علیهما آلاف التحیه و الثناء و علی علی ابن موسی الرضا علیه السلام و اللعن علی اعدائهم اجمعین.
همانطوری که از سخنان شیوا و ثمربخش دو شخصیت شنیدیم [1] که حضرت ما را به کنار سفرهی باشکوه فرا میخواند در این، تغذیهی پرشکوه مطلب دیگری هم به ما میآموزاند، میگوید: وقتی به حرم آمدید بگویید، و معتمد او این زیارت جامعه است که اوج مقام شاگرد را هم تشریح میکند به ما آموختند در هزار روایت آمده که حامل علم ولی حق باشید، این علم نه آن علمی است که عملش میسور هر متعلمی باشد، علمی است که لایتحمله الا ملک مقرب، اونبی مرسل، اوعبد امتحن الله قلبه بالتقوی، او مدینة حصینة در این فراز بلندی داعیه شاگردی امام رضا را و دیگر امامان علیهمالسلام داشته است میگوییم اگر شما معدن علمید ما متحمل علم شمائیم به جایی رسیده ایم که اینقلب حصین است، و قلبی حصین است که جایگاه توحید و ولایت باشد ولایت حصن جدای از حصن توحید نیست مگر نه این است که کلمة لا اله الا الله حصنی و ولایت علی ابن ابیطالب حصنی این دو حصن در مقابل هم یک حصن است ولا غیر، آن قلبی که موحد و متولی اولیای حق است آن مدینه حصینه است این شهر محبوب شایسته حمل علوم اهلبیت است.
بنابراین بدینجهت ما را تشویق فرمودند که بکوشیم علوم اینها را حمل کنیم آن علمی که جز اوحدی توان حمل آنرا ندارند باید فلسفه الهی معنا بشود اولا نظر ثامن الحجج علیهالسلام در این زمینه مطرح شود، ثانیا توشههای ولایت در مسائل فلسفی توضیح داده شود، ثالثا روشن شود که مراکز علمی اسلامی عموما و حوزه مقدسه و کهنسال خراسان خصوصا (که سالیانی مهد حکمت و فلسفه الهی بود) باید به صورت دیرینش برگردد.
الفلسفه ماهی؟
در جهان حقایقی است که انسان باید با آن حقایق در ارتباط باشد و شناخت آن حقایق بدیهی نیست نشانهاش قضایاست محال نیست و گرنه انسان با جهان پیوند نداشت. اختلافات کثیره و عقاید مختلفه در این زمینه است.
باید بشناسیم چی در جهان هست و چه در جهان نیست عالم مبدأی دارد یا نه؟ هدفی دارد یا نه؟ راهی بین آغاز و انجام هست یا نه؟ آن علمی که درباره هست و نیست بحث میکند فلسفه است، چی هست؟ چه نیست؟ هستی را میشناساند خواص و آثار هستی را میشناساند هر چیزی دارای این خواص بود میگوید هست و هر چیزی دارای این خواص نبود میگوید نیست این معنای فلسفه است و انسان کاملی که به این حقایق رسیده فیلسوف است در پایان رساله تحصیل السعاده فارابی میخوانیم که فیلسوف را امام میگویند او رسیده و مردم را میرساند پس فلسفه علم هستی شناسی است و امری است ضروری اما بیان ثامن الحجج علیهالسلام حضرتش فرماید گرچه هدف انسان عبادت است بقول قرآن ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون اما لیست العبادة کثرة الصلوة و الصیام بل العبادة التفکر فی امرالله تفکر مطلع هستی و شناخت خداست این فکر عبادتی است علمی و آن عمل عبادتی است عملی و اگر انسان بخواهد جهان را بشناسد تا خود را نشناسد میسورش نیست فرمود افضل العقل معرفة الانسان نفسه چه شناخت نفس بهترین راه برای شناخت رب است هم دعوت به فکر کرد و هم فرمود بهترین راه تفکر شناخت نفس است آنگاه فرمود رحم الله امرء احیا امرنا فان الناس لوعلموا محاسن کلامنا لاتبعونا مردم اگر معارف ما را بفهمند پیروی خواهند کرد: ما را به تفکر فراخواندند معیار تفکر هم نقل نیست عقل است چون حضرتش فرمود کونوا دراة و لاتکونوا رواة به نقل بسنده نکنید به درایت و اندیشه بپردازید کونوا دراة و لا تکونوا رواة حدیث تعرفون فقهه خیر من الف تروونه یک سخن با فهم بهتر از نقل هزار حدیث است، و محور تفکر را حس و تجربه قرار نداد زیرا دست حس و تجربه که همان حس مکرره است به فکر نمیرسد وقتی شاگرد (نامورش) ابنالسکیت از حضرتش پرسید ما حجة الله علی الخلق الیوم یعرف به؟ امروز داعیه زیاد است آنچه بتواند نبی را از متبنی امتیاز دهد صادق را از کاذب امتیاز دهد.
ما حجة الله علی الخلق الیوم یعرف به الصادق و الکاذب فقال علیه افضل صلواة المصلین: العقل، فرمود محور عقل است ابنالسکیت در محضر حضرت عرض کرد هذا ولله هو الجواب ما را به تفکر فراخواند و هم محور تفکر را درایت دانست و نه روایت، عقل دانست و نه حس و تجربه و استقراء و مانند آنها زیرا تجربه به عقل مستند است و گرنه بهایی ندارد چون محور فکری عقل است عقل این چنین میگوید مطلب نظری را باید به استناد بدیهی حل کرد یعنی همانطوری که در جهان علم موجود بالغیر به موجود بالذات استناد دارد در جهان علم معلوم نظری به معلوم بدیهی استناد دارد ولاغیر، یعنی باید بحث به جایی منتهی بشود که ضروری است اولی بنام مبدأ تصدیقی مسائل نظری، و آن در فلسفه امتناع اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین است، دیگر مبادی تصدیقی به این مبدأ برمیگردد اگر دور محال است اگر تسلسل محال است اگر سلب الشی از نفسها محال است اگر دیگر امور در فلسفه محال است، چون به این اصل برمیگردد که جمع هستی و نیستی محال است ما در تفکرات علوی و رضوی علیهما آلاف التحیه و الثناء این طرز استدلال، را مشاهده میکنیم شما وقتی همه ادله امام هشتم را خواه در مناظره با عمران خواه در محاوره با سلیمان مروزی تشریح میکنید میبینید به یک مبدأ تصدیقی برمیگردد در مسئله حدوث اراده و اینکه اراده ازلی نیست حضرت به سیلمان مروزی میفرماید الشی لایکون فی حالة واحدة حادثا و قدیما یعنی جمع بین نقیضین محال است، سلیمان چه میگویی؟ یا بگو اراده ازلی است که جواب بدهم، یا بپذیر که اراده حادث است که باید جواب بشنوی، فرمود اما ان تکون ازلیة او حادثة لان الشی لایکون فی حالة واحدة حادثا و قدیما چون جمع نقیضین است در رفع نقیضین هم به سلیمان مروزی میگوید این اراده یا عین خداست که باید به تالی فاسدش حل گردد یا غیر خداست و فعل خداست که نباید جواب بشنوی زیرا شیء ممکن نیست. نه عین باشد و نه غیر چه اینکه ممکن نیست نه ازلی باشد و نه حادث این جزء فلسفه است این جزء تفکر محض است وقتی سلیمان مروزی آن متلکم معروف خراسان در مسئله ازلیت اراده جواب مثبت نداشت در مرز نقیضین ماند مأمون در همان مجلس برآشفت، گفت: علیک بالانصاف یا سلیمان امام هشتم فرمود مأمون آرام باش او جلسه را ترک میکند میگوید احتشام خلیفه نگذاشت من جواب علی ابن موسی را بدهم بگذار دوستانه سخن بگویم، همه این محاورات یا در مدار امتناع جمع بین نقیضین است یا در محور امتناع ارتفاع نقیضین، همه با محاصره عقلیه ختم میشود این مبدأ تصدیقیه است و اگر مبدأ تصدیقی بدیهی شد یک صورت بدیهی میخواهد یعنی استدلال وقتی میتواند پایه عقلی داشته باشد که یقین بیاورد که هم مادهاش یقینی است و هم صورتش یقین بخش، مادهاش چون اصل ارتفاع نقیضین و امتناع ارتفاع و اجتماع نقیضین یقینی است صورتش باید با شکل اول یا قیاس استثنائی باشد در فرض محاوره اول قیاس استثنائی فراوانی است فرمود اگر اراده ازلی باشد باید مرادهم ازلی باشد در حالیکه مراد حادث است انکم تقولون حدثت الاشیاء لان الله شاء اری پس اگر اراده ازلی باشد باید مراد ازلی باشد در حالیکه شما به حدوث مراد معترفید، و اگر اراده حادث باشد پس نمیتواند عین ذات باشد زیرا اگر اراده عین ذات باشد یا اراده قدیم است یا ذات، این را بصورت قیاس استثنائی تقدیم میکند که صورتش یقین بخش و مادهاش هم اصل امتناع ارتفاع نقیضین و اجتماع نقیضین است این تفکرات رضوی در محاورات و مناظرات است به یک امر مظنون بسنده نمیکند و میفرماید ماقسم فی الناس شیء اقل من الیقین.
چیزی در بین مردم کمتر از یقین تقسیم نشده است بسیاری به همان ظنون اکتفا کردهاند و حضرتش فرمود لم یعط بنوا آدم افضل من الیقین چیزی به مردم بهتر از یقین داده نشده است، تمام اینها نشان میدهد که حضرتش ما را به یقین فرا میخواند و یقین از مبادی تصدیقی بدیهی بالذات چه در چهره قیاس اقترانی یا استثنائی بدیهی بالذات دیده میشود حاصل خواهد شد و لاغیر.
یک راه دیگری برای یقین پیدا کردن هست که آن راه عقبه کئود دارد و آن راهش از فلسفه دشوارتر است و نتیجهاش پربارتر است اما آسان نیست وقتی از حضرتش پرسیدند لم احتجب الله عن الخلق چرا خدا را نمیبینیم فرمود ان الأحتجاب عن الخلق لکثرة ذنوبهم و گرنه او محجوب نیست ممکن است چیزی نور السموات و الارض باشد مع ذالک محجوب؟ آن راه دیگری است و اگر انسان عادل شد گناه صغیره و کبیره نداشت به جایی میرسد که لایقاس به ظن، هم از امام باقر هم از امام صادق هم از امام هشتم علیهم آلاف التحیه و الثنا رسیده که من احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور لیس بینه تعالی و بین خلقه حجاب غیر خلقه فرمود چیزی محجوب نیست، مسئله من گفتم نمیگذارد انسان هوالله را ببیند حب و بغض حجاب است اگر بزرگان این سخنان را به نظم و نثر درآورند چرا در غیر مکتب اهلبیت نبود فرمود هیچ حجابی بین خلق و خالق جز خلق نیست خود را مبین که این خود راه دیگری دارد راه دشتوارتری دارد راه ثمربخشتری دارد که از طریق دین بحث میکند راه بحثی و راه فکری آن است که انسان با مبادی یقین در چهره استدلالهای یقینی یقین پیدا کند اینها مقدمه بحثاند، آنچه که در این جزوه در مدت تقریبا دو هفته تنظیم شد گرچه البته خیلی کوتاه بود و ناتمام ماند، و بعدا به خواست خدا با هدایتها و راهنمائیهای محققان محضر تکمیل میشود انشاءالله، چند روضه است، یک روضه در اصل اثبات خدای سبحان است که الله سبحانه و تعالی موجود براهینش از کلمات امام هشتم (ع) است یک روضه دیگر در این است که الله واحد لاشریک له.
توحید پنج مرحله دارد یک مرحلهاش بیرون از عهده بحث ماست یک مرحلهاش جدای از بحث ما، آنکه بیرون از بحث ماست آنست که یک موجود بالذات در جهان است و لاغیر، دیگران هر چه هستند مرآتند و آیهاند آنرا از بیانی که امام هشتم طبق نقل مرحوم صدوق تنظیم کرد میشود استفاده کرد، چه از حضرت سؤال کرد اهوفی الخلق او الخلق فیه خدا از خلق است خلق از خداست اگر نه آنست و نه این چگونه خلق خدا را بشناسد حضرت فرمود فانظر فی المراة انت فیها ام هی فیک صورتت را که در آینه میبینی تو در آینهای چیزی که در آینه نیست آینه در توست اینچنین نیست اگر نور به سطح شفاف آینه تابید برمیگردد به هر جا خورد او را در نقطهی انعطاف میبینی و گرنه چیزی در آینه نیست اما مرآة (حق) است این دین غیر از آن است که بگوییم نقش دومین چشم عمل باشد امام (حضرت) آنچنان توضیح داد که او را به حد صراط نرساند و آنها از عالم استقلال هم نیافتند، فرمود سراسر عالم آیات حقند، آینه حقاند، نشانه حقاند، چیزی بالاستقلال نیست صواب نیست که باطل جوابی پندارد چون صواب تقام بالباطل اما صورت مرآتی حق و صواب همه او را نشان میدهد منتهی یکی بلندتر یکی کوتاهتر یکی آینه تمام نما است چون علی ابن ابیطالب که فرمود مالله آیة اکبر منی هیچ موجودی باندازه من خدا را نشان نمیدهد یکی هم (کوچکتر) و گرنه همه مرآتاند این مسئله تمثیل به مرآة بسیاری از شبهات و شبهیات عدهای را حل کرده و اگر عین القضات میگوید فایده خلقت آهن جز ساختن آینه اگر نمیبود جاداشت خدا بگوید «و انزلنا الحدید فیه باس شدید» این آینه بسیار از کارها را حل میکند آن یک راه دیگری است، اما آنچه که در فلسفه از مسائل روحی طرح است این است که الموجود الواجب واحد لاشریک له این توحید ذاتی است، الموجود الخالق واحد لاشریک له که در رد شبهه ثنویه و امثال آن است الموجود الرب واحد لاشریک له که در رد شبهات و ثنیین است اما توحید عبادی به بخش حکمت عملی برمیگردد که المعبود واحد لاشریک له آن به حکمت عملی برمیگردد که باید یکی را پرستید و نه غیر که سخن از باید است این در حکمت عملی است این مراحل پنجگانه توحید یکی فرازش جداست پنجمی هم از مرز حکمت نظری بیرون است سه قسم میماند این سه قسم را امام هشتم سلام الله علیه با برهان استدلال کرد وقتی سؤال کردند که چه دلیل بر وجود خداست؟ فرمود انت لم تکن ثم کنت و علمت انک لم تکون نفسک و لا من هو مثلک فرمود تو یک موجودی هستی نبودی و پیدا شدی چیزی که نبود پیدا شد معلول است این سخن هم در بیانات امیرالمؤمنین است هم در بیانات امام هشتم حضرت فرمود کل قائم فی سواه معلول اگر چیزی هستیاش غیر ذاتش نبود معلول است اگر چیزی هستیاش عین ذاتش بود که به غیر تکیه نمیکند و اگر چیزی هستیاش عین ذاتش بود مطلوب است این تنصیص به نظام علیت است که هر موجودی یا هستی او عین ذات اوست که نیاز به علت ندارد اگر هستی او عین ذات او نبود فهو معلون (کل قائم فی سواه فهو معلول) این فراز هم در سخنان امام هشتم علیهالسلام است هم در آن خطبه توحیدیه امیرالمؤمنین سلام الله علیه که مرحوم سیدرضی میگوید این خطبه یشتمل ما لایشتعمل علیه غیر هذا الخطب.
اینجا اگر سمیناری کنگرهای سخنرانی نامههایی که برای ما میآید یا فلان چیز کم است یا فلان چیز زیاد است فلان چیز میخواهیم اما آنجا سخن این است چه کنیم که ولی عصر را ببینیم چه کنیم که در قلب ما جز مهر حق چیزی نباشد چه کنیم که به لقای حق بشتابیم سخن این است و وعده الهی هم یقینی است هرگز خدا ملتی اینچنین را رها نمیگذارد و به لطف الهی انقلاب را رپیش میبرد. بکوشیم که عقب نمانیم و گرنه ان تتولوایستبدل قوما غیرکم اینچنین نیست که خدا، وقتی دین مطرح شد از دین حمایت نکند فرمود: اینچنین نیست که دین در یک نظامی طرح بشود و همه علیه دین قیام بکنند و من اجازه بدهم دین نابود شود فرمود هر وقت علیه دین خواستند آتش روشن کنند من شخصا خاموش میکنم کلما او قدوا نارا للحرب اطفاءها الله این بصورت فعل ماضی تعبیر میکرد و آن را هم به خودش نسبت داد نگفت من ملک میفرستم ملک میفرستاد نگفت خاموش میکنیم فرمود تا دیگران بجنبد من خاموش کردم اینطور نیست؟ کلما او قدوا نارا للحرب اطفاءها الله این، جریان را به خود نسبت داد بصورت فعل ماضی بما هم فرمود: ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم همه شما را میگذاریم کنار یک آدمهای خوب میآوریم خبر را داد بکوشیم آنچه که از ما بر میآید مضایقه نکنیم مطلبی که از فقهای محضر متوقع است این است که این کنگره را با نوشتن مواضع فقهی امام رضا (ع) پربار کنند اگر کسی تک تک مسائل فلسفی را نوشت... باید این کنگره را پربار کرد، باید علوم امام هشتم را مطرح کرد ابعاد فراوانی که در علوم حضرت هست عرضه کرد حضرت فرمود این دین اسیر بود انقلاب برای آزادسازی دین است والا همه بندهاند اینکه در اول سخن عرض کردم امام رضا محور فلسفه الهی بود در شرح مقام فلسفهی بحرالعلوم را بخوانید ببینید این لقب پرافتخار بحرالعلوم مال که بود مرحوم بحرالعلوم مردی است که امور دین را میگرداند 5 سال به همت و تقوای فقیه بهبهانی فقه آل محمد را گسترش میداد به ایران سفر کرد به زیارت ثامن الحجج شرفیاب شد و حوزه خراسان او را حذب کرد 6 سال فلسفه را خدمت مرحوم آقا میرزا مهدی فیلسوف آن عصر، که روزی در اثنای محادثه استاد به او گفت: «انت بحرالعلوم حقا» که این لقب ماند در عصرهای اخیر هم اساتید ما در همین خراسان، حکمت آموختند آنها میگفتند در عصر ما حکمت مشاء را مرحوم آقا بزرگ حکیم خراسانی تدریس میکرد فلسفه اشراق را مرحوم آشیخ اسدالله یزدی تدریس میکرد این حکمت الاشراقی که با شرحش تزیین شده و اصلاح شده محصول دسترنج مرحوم آشیخ اسدالله یزدی، مدرس رسمی فلسفه اشراق در حوزه مشهد است.
و در پایان نگوییم ما تابع خط امامیم فقط یک بعد این اغراق نیست که این دهن، دهن اغراق نیست، سلوه این مرد را قبل ان تفقدوه بگذارید بخواهید و او هفتهای یک شب هم که شده معارف اسلامی بگوید تفسیر بگوید حدیث بگوید نیم ساعت به این 40 میلیون درس بدهد «سلوه قبل ان تفقدوه» او در آن دستور سیاسی که در 22 بهمن امسال داشت حوزههای علمیه را زیر پوشش ولایت فقیه گرفت همانطوری که ارگانهای اجرائی و همه نهادها را دستور میدهد دستوریکه به حوزههای علمیه داد تشویق به علوم اسلامی عموما و به سه علم خصوصا فرمود فقه، تفسیر، فلسفه سه تا علم، بگذارید این علوم درست تقویت بشود، که هم امام برخیزد و هم شاگرد امام چون مطهری، اینها اینچنین هستند اینها فداکارند اینها میتوانند در برابر هر مکتب باطلی با قدرت فکر و منطق بایستند این حصن فولادین را بیش از پیش در این حوزه کهن که سابقه دارد تقویت کنید از محضر همه بزرگان عذر میخواهم از ریاست محترم گنکره دبیر محترم کنگره، تولیت محترم استان قدس، شما میهمانان گرانقدر، دانشمندان، علماء، اساتید دانشگاه، رجال علم چه از ایران چه از غیر ایران از همه شما عذر میخواهم امیدوارم که خدای متعال به برکت علی ابن موسی الرضا (ع) دلهای ما را به نور معارف الهی منور کند و علوم اسلامی را بیش از پیش احیا بفرماید رزمندگان اسلام را به پیروزی نهایی برساند رهبر رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و نائب ولی عصر را از امدادهای غیبی برخوردار بگرداند، خدمتگزاران به نظام جمهوری اسلامی را بیش از پیش مؤید و مظفر و منصور بفرماید، شهدای اسلام عموما و شهدایی که خاندان گرانقدرشان در این کنگره حضور دارند خصوصا همه را خدایا با ارواح انبیاء و اولیای الهی محشور بگردان به بازماندگانشان صبر جزیل عنایت کن مفقود الاثرها را به خاندانشان برگردان ما را از قرآن و عترت در دنیا و آخرت جدا مفرما، غفرالله لنا ولکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.