عشق و علاقه‏ ی علامه حسن‏ زاده‏ ی آملی به امام رضا

 

» علم حین فسر وجد

» دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

» زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است

» خدمت به امام هشتم

» ما چه کم داریم

» دوباره دیندار شدم

» ماه رمضانی با نان و پیاز

علم حین فسر وجد

روز پنج‏شنبه، بیستم شعبان المعظم 1378 ه ق مساوی 2 آذر 1346 ه ش، در قم در محضر روحانی بزرگوار جناب آقای حاج سید حسین قاضی طباطبایی، ابن‏عم آیةالله حاج سید علی قاضی تبریزی (رضوان الله علیهما) بودم، فرمودند: مرحوم کفعمی کتابی به نام صفوة الصفات فی شرح دعاء السمات دارد؛ در آن کتاب می‏گوید که: اسمای دوازده امام علیهم السلام آنچه مکرر است القاء شود باقی می‏شود «علم حین فسر وجد» و ما این را ندانستیم یعنی چه، از جناب آقا سید محمد حسن إلهی (آیةالله استاد إلهی برادر علامه آقا سید محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر المیزان، و این هر دو بزرگوار (روحی لهما الفداء) از استادان این کم‏ترین بوده‏اند) 

سؤال کردیم، آن جناب مرحوم آیةالله حاج سید علی قاضی (نام‏برده) را احضار کرده است و معنی جمله مذکور را از ایشان پرسیدند، آن مرحوم در جواب فرمود که: با اسماء چهارده معصوم چنین کنند که می‏شود «طه علم حین فسر وجد» ولی آن را بیان نفرموده‏اند. [1] . 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

در عنفوان جوانی و آغاز درس زندگانی که در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف و تهجد عزمی راسخ و ارادتی ثابت داشتم؛ در رؤیای مبارک سحری به ارض اقدس رضوی تشرف حاصل کردم و به زیارت جمال دل‏آرای ولی الله اعظم، ثامن‏الحجج، علی بن موسی الرضا - علیه و علی آبائه و ابنائه آلاف التحیة و الثناء - نائل شدم. 

در آن لیله مبارکه قبل از آن‏که به حضور باهر النور امام علیه‏السلام مشرف شوم، مرا به مسجدی بردند که در آن مزار حبیبی از احباء الله بود و به من فرمودند: در کنار این تربت دو رکعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه که برآورده است، من از روی عشق و علاقه مفرطی که به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم. 

سپس به پیشگاه والای امام هشتم، سلطان دین رضا  - روحی لتربته الفداء، و خاک درش تاج سرم - رسیدم و عرض ادب نمودم، بدون این که سخنی بگویم، امام که آگاه به سر من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگی مرا برای تحصیل آب حیات علم می‏دانست فرمود: «نزدیک بیا!»

نزدیک رفتم و چشم به روی امام گشودم، دیدم با دهانش آب دهانش را جمع کرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود که: بنوش، امام خم شد و من زبانم را درآوردم و با تمام حرص و ولع که خواستم لب‏های امام را بخورم، از کوثر دهانش آن آب حیات را نوشیدم و در همان حال به قلبم خطور کرد که امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام فرمود: «پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم که هزار در علم و از هر دری هزار در دیگری به روی من گشوده شد.» 

پس از آن امام علیه‏السلام طی الارض را عملا به من بنمود، که از آن خواب نوشین شیرین که از هزاران سال بیداری من بهتر بود به درآمدم، به آن نوید سحرگاهی امیدوارم که روزی به گفتار حافظ شیرین سخن به ترنم آیم که: 

 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

 

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی‏

آن شب قدر که این تازه براتم دادند [2] .

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است

اینجانب بنابر فرموده شیخ‏الرئیس که فرمود: «از عوامل ضعف بینایی چشم، خوابیدن با شکم سیر است و لازم است بین غذای شب و خوابیدن فاصله انداخت.» همیشه مقید بودم شام را سر شب صرف کنم تا فاصله موردنظر شیخ را مراعات کرده باشم که مبادا خدای نکرده چشمم که یکی از مهم‏ترین سرمایه‏های کسب دانش و پیمودن راه کمال است ضرر ببیند و این امر سبب شود که از تحصیل علم و کمال باز بمانم (یا در شب حتی‏الامکان از خوردن غذا خودداری کنم.) 

ولی با این همه شبی از شب‏ها (در شب چهارشنبه 29 جمادی‏الاول 1405 قمری برابر با اول اسفند 1363) شامم به تأخیر افتاد و متأسفانه بعد از شام خواب شدیدی بر من عارض شد. 

برای اینکه فرموده‏ی شیخ را عمل کرده باشم، بلند شدم و شروع کردم به قدم زدن و تا دوازده نصف شب بیدار بودم، ولی بر اثر شدت حالت خواب نتوانستم از خوابیدن خودداری کنم، لذا خوابیدم. 

خواب شیرین بود و رؤیای شیرین‏تر که به زیارت حضرت ثامن‏الحجج، علی بن موسی الرضا علیهماالسلام تشرف حاصل کردم. در ابتدا به اشاره تفهیم فرمودند که: چرا کمتر خودت را به ما نشان می‏دهی و پس از آن به عبارت صریح به من فرمودند: 

«این قدر خودت را زحمت مده، ما چشم تو را تا آخر عمر ضمانت می‏کنیم.» 

الحمدلله که از این بشارت آن ولی الله اعظم که به لقب ضامن هم شناخته شده است، برایم یقین حاصل است که هر دو کریمه من تا آخرین دقایق عمرم بینا خواهند بود، چون ضامنشان معتبر است، چنانکه مشمول الطاف دیگر آن حضرت نیز بودیم و هستیم. 

و آن‏که حضرت فرمود: «چرا کمتر خودت را به مان نشان می‏دهی؟» 

شاید علتش این بود که در آن اوان، بر اثر تراکم اشتغال درس و بحث و تصنیف و تصحیح، مدتی به زیارت حضرت بی‏بی ستی فاطمه معصومه علیهاالسلام خواهر آن جناب توفیق نیافتم و تشرف حاصل نکردم. شگفت این‏که در آن شب اصلا اندیشه آن جناب در خاطرم نبود. [3] .  [4] . 

خدمت به امام هشتم

مرحوم الهی قمشه‏ای در شبی برایم حکایت کرد که جمعی از ارادتمندان مرحوم استاد آقا بزرگ خواستند در مشهد رضوی به او خدمتی کنند یکی از مناصب عمده‏ی امور ثامن‏الائمه علیه‏السلام را به وی تفویض کردند آن بزرگ مرد با کمال آزادگی اظهار داشت که من دخالت در امور امام هشتم علیه‏السلام را به شرایط فعلی مشروع نمی‏دانم زیرا که جمیع موقوفاتش را درهم و برهم کردند و وقف نامچه‏ها را از جعل واقفین انداختند. [5] . 

ما چه کم داریم

یادم هست یک روز طلبه‏ای آمد خدمت آقای قزوینی و از بعضی کمبودها و مشکلات، شکایت داشت مثلا می‏گفت: آقا وضع مالی چطور است، مسکن فلان است، خرج زندگی مشکل است و... هکذا. آقای قزوینی به همه‏ی حرفهایش - با کمال خونسردی و آرامش - گوش دادند و بعد فرمودند: 

آقاجان، عزیز من، ما چه کم داریم، میگی خدای خوب و مهربانی نداریم که داریم، علاوه بر این، ما 124 هزار پیغمبر داریم، ما 14 معصوم داریم، ما 12 امام داریم، تازه دوازدهمی آن‏ها زنده هم هست! چه از این بهتر! پس ما دیگه چه کم داریم؟! [6] . 

دوباره دیندار شدم

بنده خودم در یکی از نوشته‏هایم عنوان کرده و گفته‏ام من از دین به در آمدم و دوباره دین را قبول کردم، خواه مردم بپذیرند، و خواه نپذیرند، بنده بله بنده، حسن‏زاده آملی، از دین به در آمدم و دوباره دین را پذیرفتم. بنده دین آبایی ندارم، دین تقلیدی و طایفه‏ای ندارم. من اثنی‏عشریه به تحقیق شده نه به تقلید، من قرآن را کتاب دینم و پیامبرم و ائمه‏ی اطهار را، یک به یک تا قائم آل محمد صلوات الله تعالی علیهم اجمعین پذیرفتم نه به تقلید خواه مردم بپذیرند و خواه نپذیرند. [7] . 

ماه رمضانی با نان و پیاز

مرحوم استاد فاضل تونی در دوران تحصیلی در امر معاش سختی بسیار کشیده و چشیده است. 

وی می‏فرمود: سالی در مشهد که مشغول تحصیل بودم، در ماه مبارک رمضان آن سال فقط سه تا سحر را با نان و پیاز، ولی صفای باطن و لذت روحی و معنوی را در همان سال یافته‏ام. [8] .

 

پی نوشته ها :

[1] هزار و یک کلمه، ج 3، ص 419.

[2] هزار و یک کلمه، ج 1، ص 342، و 343.

[3] هزار و یک نکته، ص 615، نکته 766.

[4] جمال سالکین، ص 181.

[5] حکمت عملی یا اخلاق مرتضوی، ص 31.

[6] در محضر استاد، ص 91. (به نقل از آقای محسن غرویان).

[7] نشریه‏ی کیهان فرهنگی، ش 5، ص 12؛ و نیز بنگرید به هزار و یک کلمه، ج 2، ص 72.

[8] هزار و یک نکته، ج 3، ص 32؛ و نیز بنگرید به در آسمان معرفت، ص 359.