سکوت
سکوت
سکوت از ماده «سکت» به معناي خاموش بودن و سخن نگفتن است. هم چنين به معناي فرو نشستن خشم و غضب هم گفته شده است.
سخن گفتن و سکوت دو مقولهاي هستند که از دير باز دربارهي نيکويي هر کدام از آنها ميان فلاسفه و عرفا و اهل طريقت و پيروان شريعت بحث و گفت و گو بوده است. گروهي در عين اقرار به اين که نطق و توانايي سخن گفتن انسان را يکي از بزرگترين موهبتهاي الهي دانستهاند، در عين حال سکوت را به عللي نيکو دانسته و آن را مدح کردهاند و مردمان کم سخن را ممدوح دانستهاند و گروهي ديگر سکوت را مذمت کرده و سخن گفتن را شأن انسان عاقل ناطق دانستهاند.
اخبار و احاديث فراواني در مورد سخن گفتن و خاموشي از پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) وارد شده است. بررسي مجموع اين روايات انسان را در برابر دو دسته از روايات قرار ميدهد. برخي از روايات به شدت از سخن گفتن نکوهش کرده و زبان را آفت انسان دانستهاند که زندگي دنيايي و حيات اخروي او را تباه ميکند از اين رو به مؤمنين توصيه ميکنند تا آنجا که ممکن است از سخن گفتن پرهيز کنند و سکوت را پيشه خود نمايند. در مقابل احاديثي سخن گفتن در دفاع از مظلومان و نيازمندان را توصيه نموده است. اين دو دسته از روايات هيچ گونه تضادي با هم ندارند و براي هر کدام شواهد و قرائني در احکام شرعي ميتوان يافت. انسان بايد بتواند زبان خود را کنترل کند و جز در مواقع لزوم ازآن استفاده نکند ودر اين مورد چند حديث از امام رضا (ع) را مطرح ميکنيم:
«ان من علامات الفقه: الحلم و العلم، و الصمت باب من ابواب الحکمة، ان الصمت يکسب المحبة، انه دليل علي کل خير» [1] (همانا از نشانههاي دين شناسي و معرفت، بردباري و دانش است و سکوت و خاموشي دري از درهاي حکمت است؛ به راستي سکوت مهر آور است و محبت يگران را به سوي خود ميکشاند و بي گمان راهنماي هر خوبي و نيکي است).
امام رضا (ع) در اين حديث سکوت را از نشانههاي دين شناسي ميداند.
وي هم چنين فرمود: يأتي علي الناس زمان تکون العافية فيه عشرة أجزاء تسعة منها في اعتزال الناس و واحدة في الصمت.» [2] (بر مردم روزگاري فرا ميرسد که اگر سلامت کامل ده بخش باشد. نه بخش آن در گوشه گيري و دوري گزيني از مردم و يک بخش آن در خاموشي و سکوت باشد).
حضرت عبدالعظيم حسني (ره) ميگويد: امام رضا (ع) فرمود: «يا عبدالعظيم ابلغ عني اوليائي السلام، و قل لهم ان لا يجعلوا للشيطان علي انفسهم سبيلا، و مرهم بالسکوت، و ترک الجدال فيما لا يعنيهم،و اقبال بعضهم علي بعض، و المزاورة، فان ذلک قربه الي، و لا يشغلوا انفسهم بتمزيق بعضهم بعضا، فاني آليت علي نفسي انه من فعل ذلک و اسخط وليا من اوليائي، دعوت الله ليعذبه في الدنيا اشد العذاب، و کان في الآخرة من الخاسرين» [3] (اي عبدالعظيم! سلام مرا به دوستانم برسان، و به آنها بگو: راه نفوذي براي شيطان بر خودشان قرار ندهند، و دوستانم را به سکوت (در اختيار داشتن زبان) و ترک مجادلهي (کشمکش لفظي) بي مورد، امر کن، و به آنها دستور بده که به سوي همديگر رو آورند، و به ديدار همديگر بشتابند، زيرا اين کار وسيلهي تقرب به من است، و نيز به آنها امر کن خود را به بد نام کردن يکديگر و اختلاف با هميدگر مشغول نسازند، چرا که من بر خود سوگند ياد نمودهام که هر کس چنين کند، و يکي از دوستان مرا خشمگين سازد، از درگاه خدا بخواهم تا او را به سختترين عذابها، عذاب نمايد، و در آخرت از زيانکاران باشد).
و فرمود: «ان العابد من بنياسرائيل لم يکن عابدا حتي يصمت عشر سنين، فاذا صمت عشر سنين کان عابدا» [4] (در بنياسرائيل عابد، عابد نميگشت تا آن که ده سال سکوت کند، چون ده سال سکوت اختيار ميکرد، عابد ميشد).
پی نوشته ها :
[1] تحف العقول، ص 808؛ عيون الاخبار الرضا، ج 1، ص 196.
[2] تحف العقول، ص 806.
[3] نگاهي بر زندگي چهارده معصوم، ص 347.
[4] منتهي الآمال، ص 1024.