مناظره ي امام رضا با رأس الجالوت
مناظره ي امام رضا با رأس الجالوت
رأس الجالوت نمايندهي فرقهي يهود در جلسه بود که مأمون او را براي امتحان امام آماده کرده بود.
امام از او پرسيد: آيا تو از من سؤال ميکني، يا من از تو سؤال کنم؟
يهودي پاسخ داد: بلکه من از تو سؤال ميکنم و هيچ دليلي هم از شما جز از تورات، انجيل، زبور داوود، و صحف ابراهيم و موسي قبول نخواهم کرد.
امام با اين شرايط موافقت کرد، گفت: هيچ دليلي از من قبول نکن جز آنچه را که در تورات به زبان موسي يا در انجيل به زبان عيسي بن مريم و يا در زبور به زبان داوود عليهمالسلام است.
سؤال: رئيس يهوديان گفت: چگونه نبوت محمد (ص) را ثابت ميکني؟
پاسخ سؤال: امام رضا عليهالسلام فرمود: موسي بن عمران، عيسي بن مريم و داوود خليفهي خدا در روي زمين به پيامبري او گواهي دادهاند.
يهود گفت: قول موسي بن عمران را ثابت کن.
امام گفت: اي يهودي، آيا ميداني که موسي به بنياسرائيل گفت پيغمبري از برادرانتان خواهد آمد براي شما، او را تصديق کنيد و از او بشنويد؟ آيا ميداني که براي بنياسرائيل برادري غير از فرزندان اسماعيل نيست؟ آيا خويشاوندي بين اسرائيل و اسماعيل و دودمان آنها را از طريق ابراهيم ميداني؟
يهودي آن را پذيرفت و گفت: اين سخن موسي است و ما آن را انکار نميکنيم.
امام گفت: آيا يکي از برادران بنياسرائيل غير از محمد (ص) براي شما آمده است؟
جواب داد: نه.
امام گفت: آيا اين به نظر تو صحيح است؟
يهودي پاسخ داد: بلي، اما من دوست دارم که صحت آن را از تورات ثابت کني.
امام آيهاي از تورات خواند و گفت: آيا منکر اين مطلب هستي که تورات به شما ميگويد:«نور از جانب کوه طور سينا آمد و براي مردم از جانب کوه ساعير درخشيد و از کوه فاران براي ما آشکار شد»؟
يهودي اين کلمات را پذيرفت اما از امام خواست که براي او توضيح دهد و حضرت فرمود: من دربارهي آنها به تو خواهم گفت: اما جملهي «نور از کوه سينا آمد»، مربوط به وحي خداي تبارک تعالي است که در کوه سينا به موسي نازل کرد، اما جملهي «ميدرخشد براي مردم از کوه ساعير»، اين کوه، کوهي بود که خداي متعال در آن به عيسي وحي فرستاد، اما جملهي «از کوه فاران براي ما آشکار ميشود»، فاران يکي از کوههاي مکه است که بين آن و ما يک يا دو روز راه است. شعيا پيامبر در تورات طبق آنچه که تو و اصحاب ميگوييد گفته است: «من دو سوار را ديدم که نور آنها زمين را روشن کرده بود. يکي از آنها سوار بر الاغ و ديگري سوار بر شتر بود.» الاغ سوار کيست و شتر سوار چه کسي است؟
يهودي آن را نميدانست گر چه در تورات بود، بنابراين از امام پرسيد که براي او شرح بدهد و آن حضرت گفت: الاغ سوار عيسي است، اما شتر سوار محمد صلي الله عليه و آله است. آيا تو اين را انکار ميکني و در تورات نيامده است؟
جواب دادند: نه، من آن را انکار نميکنم.
امام پرسيد: آيا حبقوق نبي را ميشناسي؟
گفت: بلي، من او را ميشناسم.
امام عليهالسلام آنچه را که از او به طور موثق روايت شده بود خواند، گفت: او ميگويد و کتاب خودتان آن را گفته است: «خداي تبارک و تعالي بيان را از کوه فاران ميآورد و آسمانها پر از تسبيح احمد و امتش ميشود. او اسبانش را در دريا حمل ميکند، همان طور که در خشکي حمل ميکند. او براي ما کتاب جديدي ميآورد بعد از خراب شدن بيتالمقدس.» آيا شما اين جملات را ميدانيد و به آن معتقديد؟
يهودي آن را پذيرفت. پس امام رو به او کرد و برايش دليل ديگري از بشارتي که در زبور دربارهي بزرگترين پيامبران يعني حضرت محمد صلي الله عليه و آله آمده است، آورد، گفت: داوود در زبورش ميگويد و شما آن را خواندهايد: «اي خدا، برانگيز آن کسي را که اقامهي سنت کند بعد از فترت [از پيامبران].» آيا تو پيامبري غير از محمد (ص) ميشناسي که سنت را بعد از فترت اقامه کند؟
رئيس يهوديان طفره رفت و حقيقت را انکار کرد، گفت: اين سخنان داوود است. من آن را ميدانم و انکارش نميکنم، لکن قصد او عيسي بوده و فترت قبل از او بود.
امام از او پرسيد: آيا تو نميداني که عيسي مخالف سنت نبود و موافق سنت تورات بود تا خدا او را به سوي خود بالا برد؟ و اين در انجيل مکتوب است که: «ابنبره (فرزند پرهيزکار يعني عيسي) خواهد رفت و فارقليط بعد از او خواهد آمد و او هر چيزي را براي شما توضيح ميدهد و به درستي من گواهي ميدهد هانطور که من به درستي او گواهي دادم. من براي شما امثال را آوردم و او براي شما تأويل را خواهد آورد.» آيا به اين مطلب در انجيل ايمان داري؟
يهودي جواب داد: بلي، من آن را انکار نميکنم.
امام گفت: من ميخواهم راجع به پيامبرت موسي سؤال کنم.
پاسخ داد: سؤال کن.
امام پرسيد: چه دليلي براي پيامبري موسي داري؟
يهودي شروع کرد مطالبي را در اثبات پيامبري موسي ارائه کند، گفت: او آنچه را که پيامبران پيشين نياورده بودند، آورد.
امام پرسيد: ميتواني يک نمونه از آنچه را که آورده است بگويي؟
يهودي پاسخ داد: او دريا را شکاف و عصا را تبديل به اژدها کرد که با شتاب راه ميرفت و به سنگ زد به طوري که چشمههايي از آن فوران کرد و دستش را بالا برد در حالي که نور سفيدي از آن چشم بينندگان را خيره ساخت و علامات ديگري مانند آن که مخلوقات قادر به انجامش نبودند.
امام گفتهي او را تأييد کرد، گفت: تو درست ميگويي، اينها دلايل پيامبري اوست. او چيزي را آورد که خلق قادر نبودند مانند آن را بياورند. آيا براي تو اجباري است ايمان بياوري به کسي که ادعاي پيامبري ميکند و کاري را انجام ميدهد که همهي خلق نميتوانند انجام دهند؟
يهودي گفتهي امام را انکار کرد، گفت: نه، براي اينکه کسي مثل موسي نيست از لحاظ موقعيت او با خدا و قرب و منزلتش نزد او، و بر ما واجب نيست اقرار به نبوت کسي که آن را ادعا ميکند، مگر اينکه بياورد براي ما علايمي را مانند آنچه موسي آورد.
امام بيانات يهودي را رد کرد، گفت: چگونه اقرار به نبوت انبيايي که قبل از موسي بودند کردي در صورتي که آنها دريا را نشکافتند، و سنگ را نشکافتند که دوازده چشمه از آن فوران کند، و خارج نکردند دستشان را آن گونه که موسي خارج کرد دستش را و نور سفيدي از آن خارج ميشد، و عصا را به اژدها تبديل نکردند؟
يهودي پاسخ داد: من به شما گفتم که اگر آنها علايمي را براي دليل نبوتشان آوردند که همهي مردم نتوانستند آن را انجام دهند، يا چيزي آوردند مانند آنچه موسي نياورده بود، يا چيزي مانند موسي آوردند، واجب است آنها را تصديق کنيم.
امام عليهالسلام بحث او را رد کرد و گفت: اي رأس الجالوت، چه چيز مانع ميشود تو را از اقرار کردن به نبوت عيسي بن مريم، در حالي که او مرده را زنده ميکرد و کور و پيس را شفا ميداد و از گل شکل پرندهاي را درست ميکرد و در او ميدميد، به اذان خدا پرنده ميشد؟
يهودي طفره رفت و گفت: گفته شده است که او اين کارها را کرده، اما ما آنها را نديدهايم.
امام پاسخ او را با يک بحث قطعي داد، گفت: آيا معجزاتي را که موسي انجام داد ديدهاي؟ آيا آن اخبار از افراد مورد اعتماد حضرت موسي نرسيده است که او اين کار را کرد؟
پاسخ داد: چرا.
امام او را مجبور کرد که از طريق يک بحث قطعي آن را بپذيرد و سپس گفت: به اين طريق گزارشهاي متوالي دربارهي آنچه عيسي بن مريم انجام داده به تو رسيده است، پس چگونه موسي را تصديق ميکني و عيسي را تصديق نميکني؟
رأس الجالوت ساکت ماند در حالي که آثار ضعف در صورتش نمايان بود، زيرا امام همهي راهها را به سوي او مسدود کرده و دلايل قطعي عليه او اقامه نموده بود. امام عليهالسلام اضافه کرد: همين طور است امر محمد صلي الله عليه و آله و آنچه او آورده و هر پيامبري که خدا فرستاده است. از نشانههاي اوست که يتيم، فقير، شبان، مزدبگير و درس نخوانده بود و نزد هيچ معلمي براي درس خواندن نرفت. سپس قرآن را آورد که داستانهاي پيامبران عليهمالسلام و سرگذشت آنان را حرف به حرف در بر دارد و اخبار گذشتگان و آيندگان را تا روز قيامت بازگو کرده است و از اسرار آنها و کارهايي که در خانههاي خود را انجام ميدادند، خبر ميداد. آيات زيادي در اين باره هست.
يهودي صحبت امام را قطع کرد، گفت: خبر عيسي و محمد نزد ما به ثبوت نرسيده و براي ما جايز نيست که به نبوت آنها اقرار کنيم و به آنچه که ثابت نشده است ايمان بياوريم.
امام عليهالسلام صحبت يهودي را رد کرد و گفت: شاهداني که براي عيسي و محمد (ص) شهادت دادهاند دروغگو هستند؟
رأس الجالوت ساکت ماند و منتظر يک کلام مبهم غلط براي برگشت به نقطه نظري بياساس بود.