مناظره‏ ي امام رضا با هربذ اکبر

سران مذاهب و اديان شکست خوردند و ناتواني آنها در برابر امام و ضعف در چهره‏شان آشکار بود. کسي جز سر موبد زردشتيان نبود، بنابراين امام رو به او کرد و گفت: درباره‏ي زردشت به من بگو چگونه تو ادعا مي‏کني که او يک پيامبر است؟ دليل تو براي پيامبري او چيست؟ 

رئيس موبدان گفت: چيزهايي آورده که قبل از او کسي نياورده است. البته ما خود او را نديده‏ايم اما اخباري از اجدادمان در دست است که او چيزهايي را که ديگران حلال نکرده‏اند، بر ما حلال کرد، لذا از او پيروي مي‏کنيم. 

امام از او پرسيد: تو به خاطر داستاني که از زردشت به تو رسيده به او ايمان آوردي و پيروش شدي. اين طور نيست؟ 

جواب داد: بلي. 

امام عليه او با دليل غير قابل تکذيب ثابت کرد، گفت: اين وضع براي همه‏ي ملتهاست. داستان آنچه پيامبران انجام دادند مانند موسي و عيسي و محمد صلي الله عليه و آله به آنها رسيده است. اگر همه‏ي آنها اين کار را انجام داده‏اند، پس چرا تو به هيچ يک از آنها ايمان نياورده‏اي و معتقد به زردشت هستي از طريق داستاني که درباره‏ي او به تو رسيده است و تأييد مي‏کني که او چيزي را آورده است که ديگران نياورده‏اند؟ 

تحير و شگفتي بر سر موبد زردشتي مستولي شد. او گيج بود و چيزي براي گفتن نداشت. بنابراين نبيره‏ي پيامبر (يعني امام رضا عليه‏السلام) رو به رؤساي اديان کرد و به آنها گفت: اي قوم، اگر در ميان شما کسي هست که مخالف اسلام است و مي‏خواهد از من سؤال کند، بگذاريد هر سؤالي را که مي‏خواهد بدون هيچ خجالتي مطرح کند [1] . 

اين مناظره‏ها نيروهاي ضد اسلام را ساکت کرد و بروشني توانايي زياد امام را بر علوم که خدا به او عطا فرموده بود به اثبات رساند و درستي عقيده‏ي شيعه را به اثبات رساند که مي‏گويند خدا به امامان اهل بيت عليهم‏السلام توانايي علمي بخشيده است و اينکه امامان عالم‏ترين مردم آن جامعه بودند، نه تنها در زمينه‏ي علوم شرعي بلکه همچنين در همه‏ي علوم. 

انجمنها در خراسان توجه زيادي به اين مناظرات که در آنها امام رضا عليه‏السلام بر رؤساي مذاهب و اديان غالب شده بود، داشتند. در ضمن، اين مناظره‏ها حسد و دشمني مأمون را بر ضد امام رضا عليه‏السلام برانگيخت، زيرا قصد او اين بود که امام در طول مناطره از پاسخ عاجز بماند به منظور به کار بردن اين عجز به عنوان وسيله‏اي براي رسوا کردن امام و برداشتن او از پست وليعهدي. در نتيجه مأمون از کوشش در اين راه که خود را از دست امام رضا عليه‏السلام خلاص کند مضايقه نکرد. او فکر کرد که وسيله‏اي براي رهايي از دست امام ندارد مگر کشتن او يا مسموم کردن غذايش. ما موضوع شهادت امام را با جزئيات بيشتري در بخشهاي بعدي شرح خواهيم داد.

پی نوشته ها :

[1] الاحتجاج، ج 2، صص 212 - 199؛ عيون اخبار الرضا، ج 1، صص 168 - 154.