فضيلت بقعه و حرم مطهر امام رضا
فضيلت بقعه و حرم مطهر امام رضا
علامه مجلسي رحمه الله در کتاب شريف بحار الانوار در فضيلت و شرافت بقعهي مبارکه و حرم مطهر حضرت رضا عليهالسلام ميگويد:
بدان که اخبار زيادي در فضيلت آن سرزمين و بقعهي مبارکهي آن حضرت وارد شده است و از جمله آنها روايتي است که شيخ طوسي رحمه الله در بخش زيارات کتاب تهذيب خود نقل نموده است که حضرت رضا عليهالسلام فرمود: «همانا در سرزمين خراسان بقعهاي قرار دارد که در آينده محل نزول ملائکه خواهد شد و تا قيامت ملائکه در آن نزول [و صعود] خواهند داشت.»
به آن حضرت گفته شد: آن بقعه در کجاي سرزمين خراسان است؟ امام عليهالسلام فرمود:«در توس خواهد بود.» سپس فرمود: «به خدا سوگند، آن بقعه باغستاني از باغستانهاي بهشت ميباشد.»
از امام صادق عليهالسلام نقل شده که فرمود: «چهار نقطه از زمين در ايام توفان نوح عليهالسلام از استيلاي آب به درگاه خداوند ناله و ضجه زدند و خداوند آنها را از غرق شدن نجات داد و آنها عبارتند از: بيت المعمور که خداوند آن را به آسمان برد، و نجف و کربلا و توس.»
در کتاب وافي نقل شده که ضجه و نالهي آنها به درگاه خداوند به جهت اين بود که کسي بر روي آنها خدا را عبادت و پرستش نميکرد پس خداوند آنها را مدفن اولياي خود قرار داد.
صاحب کتاب وافي سپس ميگويد: نخستين بنايي که در توس به دست اسکندر ذوالقرنين صاحب سد بنا شد سناباد بود و تا زمان توس باقي ماند.
صاحب کتاب معجم البلدان ميگويد: توس يکي از شهرهاي خراسان است که فاصلهي آن تا نيشابور حدود ده فرسخ است و مشتمل بر دو شهر ميباشد که در زمان خلافت عثمان فتح گرديده است و قبر علي بن موسيالرضا عليهالسلام و قبر هارون در آن سرزمين است.
مسعر بن مهلهل ميگويد: توس داراي چهار شهر؛ دو شهر بزرگ و دو شهر کوچک ميباشد و آثار تاريخي و اسلامي زيبايي در آن موجود است؛ چنانکه خانهي حميد بن قحطبه که مساحت آن يک ميل در يک ميل است (هر سه ميل يک فرسخ است) در آن جا ميباشد و در بعضي از باغهاي اين خانه قبر علي بن موسيالرضا عليهالسلام و قبر هارونالرشيد [عليه اللعنه] قرار دارد.
سپس ميگويد: حميد بن قحطبه از طرف هارون والي توس بود و در سناباد براي خود ساختماني بنا کرد که چون به صيد رود در آن جا ساکن شود و او همان کسي است که در يک شب به دستور هارون شصت نفر از سادات و ذريهي رسول خدا صلي الله عليه و اله را کشت؛ چنان که مرحوم صدوق در کتاب عيون ذکر نموده است.
علامه مجلسي رحمه الله سپس ميگويد: ظاهر اين است که اصل بناي قبهي مبارکه و منورهي حضرت رضا عليهالسلام در زمان حيات آن حضرت مشهور به بقعهي هارونيه بوده است؛ چنان که صدوق در کتاب عيون نقل نموده و گويد: حضرت رضا عليهالسلام چون وارد خراسان گرديد به خانهي حميد بن قحطبه داخل شد و سپس به قبهي هارونيه رفت و [و فرمود: در آيندهي نزديک قبر من در اين جا قرار خواهند گرفت].
همچنين حسن بن جهم ميگويد: روزي وارد مجلس مأمون شدم و ديدم علي بن موسيالرضا عليهالسلام نزد مأمون است و فقها و اهل کلام نزد او اجتماع نمودهاند. حسن بن جهم سپس سؤالات مأمون و سؤالات مردم از آن حضرت و پاسخ امام عليهالسلام را ذکر ميکند و ميگويد:
پس از آن که امام عليهالسلام به منزل خود بازگشت من نزد آن حضرت رفتم و گفتم: اي فرزند رسول خدا! الحمد الله خداوند نظر مأمون را به شما جلب نموده که او به شما اين چنين احترام و تجليل مينمايد و سخنان شما را ميپذيرد.
پس حضرت رضا عليهالسلام فرمود: «اي پسر جهم! فريب مخور که او به من احترام ميکند و سخنان مرا گوش ميدهد؛ همانا او در آينده مرا مسموم خواهد نمود و نسبت به من جز يک ستمگر نخواهد بود و اين چيزي است که پدران من از رسول خدا صلي الله عليه و اله به من خبر دادهاند و تو بايد تا من زنده هستم اين را کتمان کني و به کسي نگويي.»
حسن بن جهم ميگويد: من طبق دستور امام عليهالسلام اين خبر را پنهان داشتم تا اين که حضرت رضا عليهالسلام [توسط مأمون] در توس مسموم گرديد و از دنيا رحلت نمود.
علامه مجلسي عليه الرحمه سپس ميگويد: در کتاب فردوس الاخبار، از بعضي از تواريخ نقل شده که فرزند سلطان سنجر يا يکي از وزراي او به تب دق مبتلا گرديده بود و اطباء گفته بودند که او بايد به تفرج و تفريح و صيد برود و چون به صيد و تفرج مشغول شد روزي با غلامان و اطرافيان خود براي صيد خارج گرديد ناگهان آهويي را ديد که از مقابل او فرار کرد. پس با اسب خود در طلب آن آهو رفت و چون با کوشش فراوان خود را به آن رساند. آن آهو به قبر امام رضا عليهالسلام پناهنده شد.
پس فرزند پادشاه به آن مقام رفيع و مأمن امن رسيد که البته هر کس وارد آن شود [همانند حرم امن الهي] ايمن خواهد بود و چون خواست که اسب خود را به طرف آن صيد حرکت دهد اسب او به آن حرم امن نزديک نشد و فرزند پادشاه و همراهان متحير و شگفت زده شدند پس فرزند پادشاه دستور داد همهي همراهانش از اسبهاي خود پايين بيايند و سپس همگي با پاي برهنه و کمال ادب به طرف مرقد شريف آن امام عليهالسلام رفتند و فرزند پادشاه خو را بر روي آن قبر شريف انداخت و با گريه و تضرع از خدا خواست که به برکت صاحب آن قبر شريف او را شفا بخشد و سپس شفا پيدا کرد و همگان با شادي و سرور نزد پادشاه آمدند.
لکن فرزند پادشاه از قبر مطهر امام عليهالسلام جدا نشد و به پادشاه خبر دادند که او از کنار آن قبر جدا نميشود تا بناها بيايند و قبهاي مجلل بر آن بنا کنند و شهري اطراف آن بنا شود که براي هميشه باقي باشد و چون اين خبر به سلطان رسيد سجدهي شکر نمود و همان وقت دستور داد معمارها و بناها بروند و بقعه و قبهاي بر آن بنا کنند و شهري ايجاد نمايند و حصاري اطراف آن قرار دهند.