تفاوت معجزه و سحر و امثال آن

1 - بعضي از بزرگان گفته‏اند: معجزه آن است که همراه تحدي (يعني اثبات نبوت و امامت) باشد و آن چيزي است که ديگران از انجام آن عاجز هستند و صاحب معجزه مي‏تواند به اذن خداوند هر عملي که به عنوان نشانه‏ي پيامبري و امامت از او خواستند انجام دهد چنان که از پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله خواستند که درخت از جاي خود حرکت کند و نزد آن حضرت بيايد و به پيامبري او گواهي دهد و يا گفتند بايد مرده‏اي را زنده کني و يا از وسط کوه شتر زنده خارج نمايي و يا سنگ ريزه باذن خدا در دست تو به پيامبري‏ات شهادت بدهد و.... 

و پيامبر اکرم اسلام صلي الله عليه و اله هر چه را خواسته بودند باذن خداوند انجام داد در حالي که خصم (دشمن) از انجام آن عاجز بود. معجزه از اين نظر با سحر و امثال آن متفاوت است زيرا ساحر و مرتاض و امثال آنان نمي‏توانند هر چه را که مردم از آنان بخواهند انجام دهند بلکه کاري را انجام مي‏دهند که بر انجام آن توانايي داشته باشند. 

2 - تفاوت ديگر اين است که تأثير سحر و امثال آن در همان مجلس و افراد آن مجلس است که براي آنان انجام شده و براي ديگران که در خارج آن مجلس باشند آن تأثير را ندارد. گاهي ساحر نام‏هاي حاضرين در مجلس خود را مي‏نويسد و سحر را براي آنان انجام مي‏دهد و اگر شخص ديگري بخواهد به آن مجلس وارد شود او را راه نمي‏دهد و اگر آن شخص بتواند وارد آن مجلس شود تأثير سحر را احساس نخواهد کرد. 

در حالي که معجزه اين گونه نيست، زيرا اگر پيامبر خدا صلي الله عليه و اله کوري را شفا دهد اثر بينايي او را همه‏ي مردم مي‏بينند. سخن خداوند درباره‏ي حضرت موسي عليه‏السلام به همين معنا اشاره دارد (و نزع يده فاذا هي بيضاء للناضرين)؛ يعني حضرت موسي عليه‏السلام دست خود را از گريبان خارج نمود و نوري از آن ساطع گرديد که همه‏ي مردم آن را مشاهده کردند. 

3 - تفاوت ديگر معجزه و سحر و امثال آن اين است که معجزه فقط با اراده‏ي و خواست پيامبر يا امام عليه‏السلام انجام مي‏شود و نياز به وسيله‏ي ديگري که ساحران کاهنان و مرتاضان انجام مي‏دهند ندارد و به اذن خداوند و با يک نگاه و اراده و امر و نهي انجام مي‏گيرد، بر خلاف سحر و امثال آن که بدون اسباب معين انجام نمي‏شود بلکه اگر يکي از ده‏ها اسباب آن انجام نشود سحر و امثال آن تأثيري نخواهد داشت. 

4 - تفاوت ديگر اين است که ممکن است براي ساحر و امثال آن رقيب معارض قوي‏تري پيدا شود و عمل ساحر را باطل و کار او را بي اثر نمايد، در حالي که معجزه چنين نيست و هيچ کس قدرت و توانايي بي اثر کردن آن را ندارد. 

5 - تفاوت ديگر معجزه و سحر اين است که آنچه را صاحب معجزه مي‏گويد مطابق عقل سليم است و مدعاي او را عقلا تأييد مي‏کنند و آييني که براي مردم معرفي مي‏کند نيز برخلاف عقل و فطرت مردم نيست، مثلا اجازه‏ي ظلم و ستم و دروغ و خيانت و امثال آن را به مردم نمي‏دهد، او نمي‏گويد بياييد گوساله‏اي را که ساخته‏ي دست بشر است بپرستيد چرا که گوساله - گرچه برخلاف عادت سخن بگويد - قابل پرستش نيست. هر چند ممکن است عده‏اي فريب بخورند و گفته‏ي سامري را تصديق کنند و به جاي پرستش خداي رب العالمين گوساله‏اي را بپرستند. 

بنابراين همان گونه که بعضي از بزرگان فرموده‏اند - هر عمل خلاف عادت دليل بر صدق مدعي آن نمي‏شود جز آن که عقل سليم بر صدق آن حکم کند. پس اگر يک نفر صوفي و امثال آن، عمل خلاف عادت انجام دهد دليل بر صدق و راستگويي او نيست و نبايد کسي فريب او را بخورد. 

6 - تفاوت ديگر بين معجزه و سحر و امثال آن اين است که صاحب معجزه داراي نشانه‏ها و اعمال و اخلاق پسنديده است و چيزي که مورد تنفر و دوري مردم از او باشد در اعمال و اخلاق او ديده نمي‏شود، او داراي حسب و نسب و اخلاق حميده و صفات نيک، مانند صدق و درستي و وفا و امانت و زهد و رفق و محبت و سخاوت و علم و حلم و کمالات ديگر است و از دروغ و پستي و طمع و دلبستگي به دنيا و امثال آن دور است و پيروان او نيز افراد دانا و صاحب کمال و ارزش مي‏باشند؛ بر خلاف اهل سحر و کهانت و شعبده و تسخير و رياضت‏هاي باطله که غالبا آثار دنيا طلبي و فريب و دروغ و حب دنيا و خيانت از آنان و پيروانشان ديده مي‏شود و تنها مردمان پست و احمق و نادان آنان را تاييد مي‏نمايند. 

7 - صاحب کتاب کرامات رضويه مي‏گويد: فرق بين معجزه و سحر اين است که در سحر و امثال آن واقعيت و حقيقتي نيست بلکه صورتي خالي از حقيقت است، بر خلاف معجزه که همراه با حقيقت است. ساحر با سحر خود قطعه‏ي چوب و يا ريسماني را در مقابل چشمان مردم به صورت اژدها و مار و امثال آن به نظر مي‏آورد و يا قطره‏ي آبي را چون دريا جلوه مي‏دهد و حال آن که در واقع اژدها و مار و دريايي وجود ندارد اما معجزه اين چنين نيست و صاحب معجزه اگر درخت خشکي را سر سبز و زنده نمايد آن درخت واقعا زنده و سر سبز مي‏شود 

و اگر ميوه دار باشد سالها ميوه مي‏دهد از اين رو وقتي خطاب الهي براي سرکوبي فرعون و فرعونيان به حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه‏السلام رسيد و خدا به موسي عليه‏السلام فرمود: (و الق ما في يمينک تلقف ما صنعوا) [يعني آنچه را در دست راست داري [يعني عصار] بينداز تا ببلعد آنچه را که ساحران به جاي آورده‏اند حضرت موسي با امر الهي عصاي خود را افکند و فورا به قدرت پروردگار تبديل به اژدهاي عظيمي شد و تمام اسباب ساحران را از چوب و ريسمان بلعيد و نابود ساخت و برنگردانيد. هنگامي که اين امر عجيب پيش آمد تمام ساحران فهميدند اين کار کاري خدايي است و داراي حقيقت است و لذا ايمان آوردند و لکن ساحران با علمي که داشتند چوب و ريسمان را مار و اژدها وانمود کردند و در حقيقت مار و اژدهايي در کار نبود لکن عصاي حضرت موسي حقيقتا اژدها شد و تمامي را بلعيد و سپس به صورت اوليه‏ي خو در آمد. 

امام هشتم شيعيان حضرت ابي‏الحسن الرضا ارواحنا فداه بزرگتر و بالاتر از اين معجزه را در مجلس با عظمت مأمون لعين اظهار فرمود و جمع کثيري ديدند که يد قدرت الهي به خاطر حجت خود عرض را به جوهر تبديل کرد و دو صورت شير که بر پرده بودند و به دو شير مهيب درنده تبديل شدند و حميد بن مهران گستاخ را چنان که گذشت دريدند و به زندگي کثيف را خاتمه دادند.