مجلس بیعت با امام، به عنوان ولایتعهدی

مأمون تصمیم گرفت با حضور رجال و شخصیتها و دیگران، مجلسی تشکیل دهد و در آن مجلس رسما با حضرت رضا علیه‏السلام به عنوان ولایتعهدی بیعت نماید، فضل بن سهل که رئیس لشگری و کشوری بود و برادرش حسن بن سهل که او نیز از رجال کشور بود را به حضور طلبید و تصمیم خود را به آنها گفت، حسن بن سهل، این کار را بزرگ شمرد و به مأمون گفت: «با این کار، خلافت از خاندان شما بیرون خواهد رفت.» [1] .

مأمون گفت: من با خدا عهد کرده‏ام که اگر بر برادرم امین پیروز شدم، خلافت را به برترین انسانها از خاندان ابوطالب بسپارم، و من در روی زمین کسی را برتر از حضرت رضا علیه‏السلام نمی‏شناسم. 

وقتی که فضل بن سهل و حسن بن سهل، پافشاری و تصمیم قاطع مأمون را دریافتند، دیگر از سخن گفتن خودداری نمودند، آنگاه مأمون آن دو را نزد حضرت رضا علیه‏السلام فرستادند تا او را برای مجلس بیعت آماده سازند. 

آنها نزد امام آمدند و در این مورد گفتگو کردند، امام از پذیرفتن آن خودداری می‏کرد، آنها اصرار کردند، تا اینکه آن حضرت ناگزیر پذیرفت، آنها نزد مأمون آمده و پذیرش حضرت را گزارش دادند، مأمون خوشحال شد، و روز پنجشنبه پنجم ماه رمضان سال 201 ه. ق به عنوان روز بیعت، اعلام گردید. [2] .

شخصیتها، رجال، قضات، بزرگان و... در آن مجلس شرکت کردند، مأمون فرمان داد که حاضران لباس سبز (که شعار علویان بود) بپوشند و لباس سیاه را که شعار عباسیان بود از تن بیرون آوردند. 

مأمون در آن مجلس نشست و برای حضرت رضا علیه‏السلام تشک و پشتی بزرگ گذاشتند، به طوری که به پشتی و فرش مأمون متصل می‏شد، امام علیه‏السلام را با لباس سبز بر آن نشاندند، و عمامه نیز بر سر آن حضرت بود، و شمشیری حمایل داشت. 

در این هنگام مأمون به پسرش عباس فرمان داد که قبل از همه با آن حضرت بیعت کند، امام رضا علیه‏السلام خود را برای بیعت آماده کرد، دستش را بالا گرفت به طوری که پشت دست به طرف آن بزرگوار، و کف آن به روی مردم بود، مأمون به امام عرض کرد: دست خود را برای بیعت باز کن (و زیر بگیر) حضرت فرمود: «همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله این‏گونه بیعت می‏کرد.» آنگاه همه‏ی حاضران بیعت کردند، و دست امام همچنان بالای دستها بود. [3] .

در این وقت سخنرانان و شاعران با ذکر فضایل حضرت رضا علیه‏السلام مجلس را گرم کردند و پرچمها را بر بالای سر آن حضرت به اهتزاز درآوردند، مأمون ابوعباد را (که ظاهرا خزینه‏دار بود) طلبید، او حاضر شد و یکایک اهل مجلس را صدا می‏زد و به آنها جایزه می‏داد. 

در پایان، مأمون از حضرت رضا علیه‏السلام خواست برای مردم خطبه بخواند، آن حضرت خطبه‏ی بسیار کوتاهی خواند پس از حمد و ثنای الهی فرمود: 

ان لنا علیکم حقا برسول الله، و لکم علینا حقا به، فاذا انتم ادیتم الینا ذلک، وجب علینا الحق لکم: 

در این وقت سخنرانان و شاعران با ذکر فضایل حضرت رضا علیه‏السلام مجلس را گرم کردند و پرچمها را بر بالای سر آن حضرت به اهتزاز در آوردند، مأمون ابوعباد را (که ظاهرا خزینه دار بود) طلبید، او حاضر شد و یکایک اهل مجلس را صدا می‏زد و به آنها جایزه می‏داد. 

در پایان، مأمون از حضرت رضا علیه‏السلام خواست برای مردم خطبه بخواند، آن حضرت خطبه‏ی بسیار کوتاهی خواند پس از حمد و ثنای الهی فرمود: 

ان لنا علیکم حقا برسول الله، و لکم علینا حقا به، فاذا انتم ادیتم الینا ذلک، وجب علینا الحق لکم: 

«همانا از برای ما بر شما حقی است به واسطه‏ی رسول خدا صلی الله علیه و آله، و از برای شما بر ما حقی است، هرگاه حق ما را به ما دادید، بر ما نیز مراعات حق شما لازم است.» [4] .

سپس مأمون فرمان داد سکه‏های پول را به نام امام رضا علیه‏السلام مهر زدند، و به اسحاق بن موسی (برادر حضرت رضا علیه‏السلام) امر کرد تا با دختر عمویش، دختر اسحاق بن امام صادق علیه‏السلام ازدواج کند، و نیز دستور داد در آن سال اسحاق بن موسی سرپرست امور حاجیان گردد. [5] .

احمد بن محمد بن سعید (فرماندار مدینه) در آن سال در مدینه برفراز منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبه خواند، و در آن خطبه اعلام کرد که علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم‏السلام ولیعهد مسلمانان شد، و این شعر را نیز خواند: 

 

ستة آباء هم ماهم‏

افضل من یشرب صوب الغمام‏

 

«اینها (پدران امام رضا تا حضرت علی) شش تن از پدران حضرت رضا علیه‏السلام هستند، که برترین کسانی که از آب باران نوشیده‏اند، می‏باشند. [6] .

شاعران، بخصوص دعبل خزاعی، و ابونواس، اشعاری سرودند و خواندند و جایزه گرفتند. 

از عجایبی که نشان‏دهنده‏ی پایگاه تنگاتنگ امام رضا علیه‏السلام در میان مردم است اینکه: دعبل خزاعی اشعار «مدارس آیات» را در محضر امام رضا علیه‏السلام خواند، امام انعام سرشاری به او داد، او چیزی از لباس امام را به عنوان تبرک از آن حضرت تقاضا کرد، امام جامه مبارک خود را به او داد، دعبل به قصد وطن خود از خراسان بیرون آمد در مسیر راه به قم رسید، مردم قم آن لباس را به هزار دینار (هزار سکه طلا) از دعبل خریدند، او حاضر به این معامله نشد، وقتی که دعبل از قم خارج گردید، مردم قم بیرون آمدند و سر راه او را بستند، و آن لباس را با زور از او گرفتند، او به قم بازگشت و با مردم مذاکره کرد، سرانجام مردم قم، قطعه‏ای از آن لباس را به هزار دینار (هزار سکه طلا) از او خریداری نمودند. [7] .

 

 پی نوشته ها :

[1] این دو برادر، میانه‏ی خوبی با امام رضا (ع) نداشتند، چرا که دست‏پرورده‏ی برمکیان بودند، و تا می‏توانستند بر ضد آن حضرت اقدام می‏نمودند.

[2] به نوشته‏ی بعضی؛ این مجلس در روز دهم ماه رمضان سال 201 برگزار شد، نخستین کسی که با امام (ع) بیعت کرد، عباس پسر مأمون بود، بعد از او فضل بن سهل، سپس یحیی بن اکثم مفتی دربار، و بعد از او عبدالله بن طاهر، فرمانده‏ی لشگر، و سپس عموم بزرگان و رجال بنی‏عباس که حاضر بودند، بیعت کردند (زندگانی پیشوای هشتم، نوشته سید علی محقق، ص 82 و 87). 

روایت شده: مأموم بالای منبر رفت و گفت: «ای مردم! فرارسید بیعت با علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (ع) سوگند به خدا اگر من این نامها را بر کر و گنگ بخوانم، به اذن خدا شفا می‏یابند.» (بحار، ج 49، ص 130).

[3] فرفع الرضا یده، فتلقی بظهرها وجه نفسه و ببطنها وجوههم (ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 253) نگارنده با مطالعه این مطلب به یاد دست بلند کردن حضرت امام خمینی (قدس سره) و دست بلند کردن رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‏الله خامنه‏ای (دام ظله) افتادم، که بیانگر یک نوع بیعت مردم با آنها است.

[4] این خطبه کوتاه نیز از ناخشنودی امام رضا (ع) از ولایتعهدی حکایت می‏کند.

[5] و دخترش ام‏حبیبه را به عقد ازدواج حضرت رضا (ع) درآورد، و دختر دیگر خود ام‏الفضل را همسر امام جواد (ع) نمود، و خودش با وساطت فضل بن سهل، با توران دختر حسن بن سهل ازدواج کرد و همه این امور در یک روز واقع شد (بحار، ج 49، ص 132) به روایت دیگر مجلس بیعت در روز 5 رمضان سال 201 رخ داد، و مأمون دخترش ام‏حبیب را در آغاز سال 202 یعنی حدود چهار ماه بعد از بیعت، به عقد ازدواج امام (ع) درآورد (بحار، ج 49، ص 221).

[6] اقتباس از ترجمه ارشال مفید، ج 2، ص 252 تا 254 - کشف الغمه، ج 3، ص 103 و 107.

[7] کشف الغمه، ج 3، ص 105.