قاطعیت حضرت رضا در نگهبانی از دین

حضرت رضا علیه‏السلام در مورد حفظ دین، و نگهبانی از احکام خدا، در برابر مأمون و شخصیتهای دیگر، با شجاعت و صلابتی خلل‏ناپذیر، برخورد می‏کرد، و هرگز در امر دین، مسامحه و ملاحظه کاری نداشت، در اینجا نظر شما را به نمونه‏هایی از برخورد قاطع حضرت رضا علیه‏السلام با مأمون و سران کشورش جلب می‏کنم که ضمنا به راز و فلسفه‏ی شهادت آن حضرت، آشناتر خواهیم شد: 

 

» نصیحت سرزنش ‏آمیز امام رضا از مأمون

» رودررویی امام با دو پسر سهل

» قاطعیت در رد خلافت

» تشبیه مأمون به فرعون مصر

» دفاع از حق‏گویی عابد دزد، در برابر مأمون

» تندی امام رضا بر مأمون در مورد بی‏توجهی او به بینوایان حجاز

 

نصیحت سرزنش‏ آمیز امام رضا از مأمون

حضرت رضا علیه‏السلام هنگامی که با مأمون خلوت می‏کرد، او را بسیار موعظه می‏نمود، و او را در مورد کارهای زشتش سرزنش می‏کرد، و از عذاب الهی هشدار می‏داد، مأمون در ظاهر می‏پذیرفت، ولی در باطن ناراحت می‏شد. 

روزی امام رضا علیه‏السلام بر مأمون وارد شد، دید او وضو می‏گیرد و غلامش به دست او آب می‏ریزد، امام رضا علیه‏السلام به او فرمود: 

«ای رئیس مؤمنان هیچ کس را در عبادت خدا شریک قرار نده» [1]  مأمون غلام را رد کرد و خود وضویش را به پایان رسانید. همین تذکر امام علیه‏السلام بر کینه و خشم باطنی مأمون نسبت به امام علیه‏السلام افزود. [2] .

 

 رودررویی امام با دو پسر سهل

حسن بن سهل، و فضل بن سهل (دست‏پروردگان برمکیان) دومین و سومین شخص دستگاه طاغوتی مأمون بودند و کارگردان اصلی دولت او به شمار می‏آمدند، حضرت رضا علیه‏السلام بدیهای این دو نفر را به مأمون گوشزد می‏کرد، و او را از گوش دادن به حرفها و پیشنهادهای آنها نهی می‏نمود. همین سفارش امام رضا علیه‏السلام موجب کینه‏توزی بیشتر آنها نسبت به حضرت رضا علیه‏السلام گردید [3]  حضرت رضا علیه‏السلام با اینکه به قدرت و نفوذ آنها توجه داشت، با کمال قاطعیت در برابر آنها موضع می‏گرفت، و مأمون را از ترفندهای آنها برحذر می‏داشت. 

 

 قاطعیت در رد خلافت

مأمون می‏خواست، خلافت و مقام رهبری را به امام رضا علیه‏السلام بسپارد، امام رضا علیه‏السلام با کمال صراحت به او فرمود: «اگر خداوند خلافت را به تو سپرده، تو حق نداری آن را به من بسپاری، و اگر به تو نسپرده، چیزی که مال تو نیست، نمی‏توانی به دیگری بدهی.» [4]  چنانکه مشروح آن قبلا خاطرنشان گردید. 

امام با این بیان، روشن کرد که مقام رهبری از جانب خدا به افراد شایسته داده می‏شود، و مربوط به مأمون و امثال او نیست. 

 

 تشبیه مأمون به فرعون مصر

امام رضا علیه‏السلام در یکی از گفتگوهایش با مأمون به او فرمود: 

و قد امرنی الله بترک الاعتراض علیک، و اظهار ما اظهرته من العمل من تحت یدک، کما امر یوسف بالعمل تحت ید فرعون مصر

«خداوند به من امر کرده متعرض تو نشوم و (برای مصلحت امت) در زیر دست تو، کار خود را آشکار سازم، چنانکه خداوند به یوسف علیه‏السلام فرمان داد که زیر دست فرعون مصر، کار کند.» [5] .

 

 دفاع از حق‏گویی عابد دزد، در برابر مأمون

عابدی را به عنوان اینکه دزدی کرده دستگیر نموده و نزد مأمون آوردند، آن روز، روز ملاقات عمومی بود، و حضرت رضا علیه‏السلام نیز در نزد مأمون نشسته بود، هنگامی که عابد دزد را نزد مأمون آوردند، بین آنها چنین گفتگو شد: 

مأمون: تو با این چهره‏ی مذهبی، خجالت نمی‏کشی که دزدی می‏کنی؟ 

عابد: اضطرار و ناداری باعث شد دزدی کردم، زیرا تو حق مرا در خمس و بیت‏المال ندادی، من هم مجبور به دزدی شدم. 

مأمون: تو چه حقی در خمس داری؟ 

عابد آیه 41 انفال و 7 حشر را که در مورد خمس و مصرف آن است خواند، آنگاه گفت: مطابق آیه‏ی قرآن یکی از موارد مصرف خمس، درماندگان راه سفر هستند، من درمانده‏ی راه هستم چرا حقم را به من نمی‏دهی تا به وطنم برسم؟ به علاوه به آیات قرآن آگاهی دارم. 

مأمون: برای اجرای حد دزدی آماده باش، ما نمی‏توانیم به خاطر این یاوه‏سراییها، حد الهی را تعطیل کنیم. 

عابد: نخست از خودت شروع کن و با اجرای حد، خودت را پاکسازی نما، بعد دیگران را، مأمون در این هنگام از امام رضا علیه‏السلام نظرخواهی کرد. 

امام رضا: او می‏گوید، تو دزدی کردی، من نیز دزدی کردم. 

مأمون، بسیار خشمگین شد و به عابد رو کرد و گفت: «سوگند به خدا به جرم دزدی، دستت را قطع می‏کنم.» 

عابد: آیا دست مرا قطع می‏کنی با اینکه غلام و برده من هستی؟ 

مأمون: وای بر تو به چه دلیل من غلام تو هستم. 

عابد: مادر تو را پدرت (هارون) از بیت‏المال خریده است، بنابراین مادر تو جزء اموال همه‏ی مسلمانان است، و تو که از او به وجود آمده‏ای غلام و برده‏ی همه‏ی مسلمانان هستی، تا آنکه آنها تو را آزاد سازند، ولی من نسبت به سهمی که دارم تو را آزاد نمی‏کنم، وانگهی تو خمس مردم را چپاول کرده‏ای و حق خاندان رسالت و مرا نداده‏ای، از سوی دیگر، چیز ناپاک، ناپاک دیگر را پاک نمی‏سازد، و کسی که بر گردن او حد است، نخست باید آن را در خودش جاری کند، آیا نشنیده‏ای که خداوند می‏فرماید: 

اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون: 

«آیا مردم را به نیکی دعوت می‏کنید، ولی خودتان را فراموش می‏نمایید، با اینکه شما خودتان کتاب (آسمانی) را می‏خوانید، آیا هیچ فکر نمی‏کنید؟» (بقره - 44) 

مأمون که در برابر گفتار قاطع عابد، درمانده شده بود، به حضرت رضا علیه‏السلام رو کرد و گفت: «نظر شما چیست؟» 

حضرت را با کمال قاطعیت از آن عابد بینوا دفاع کرد و فرمود: خداوند می‏فرماید: 

قل فلله الحجة البالغة 

«برای خدا دلیل رسا و قاطع است.» (انعام - 146) به طوری که هرگونه بهانه را به روی بهانه‏جو می‏بندد، و این حجتها همان است که نادان با وجود نادانیش به آن آگاه است، همان‏گونه که دانا در پرتو علم خود به آن آگاه است، و دنیا و آخرت براساس حجت و دلیل، پابرجا و استوار است، و این مرد (عابد) هم برای خود حجت و دلیل آورد. 

در این هنگام، مأمون، عابد را آزاد کرد، و از مردم روی گردانید و از آن پس همواره در فکر نقشه (برای کشتن امام رضا علیه‏السلام) بود، تا آن حضرت را مسموم نمود. [6] .

 

 

 تندی امام رضا بر مأمون در مورد بی‏توجهی او به بینوایان حجاز

روزی مأمون با خوشحالی و شادی به محضر حضرت رضا علیه‏السلام آمد و نامه‏ای را خواند که در آن نامه از پیروزی لشگرش، و فتح یکی از بلاد کابل، سخن به میان آمده بود. 

امام رضا: آیا فتح از قریه‏های شرک، تو را شادمان ساخته است؟ 

مأمون: آیا چنین فتحی مایه‏ی شادی نیست؟ 

امام رضا: ای رئیس مؤمنان! در مورد امت محمد صلی الله علیه و آله و مسؤولیت زمامداری که خداوند آن را در اختیارت نهاده، از خدا بترس! 

فانک قد ضیعت امور المسلمین، و فوضت ذلک الی غیرک، یحکم فیهم بغیر حکم الله عزوجل، و قعدت فی هذه البلاد و ترکت بیت الهجرة و مهبط الوحی...: 

«همانا تو امور مسلمانان را تباه ساخته‏ای، حکمرانی را به غیر خود واگذار نموده‏ای که در میان مسلمانان به غیر حکم خدا حکمرانی می‏کنند (تو با نصب فرمانداری نالایق و ستمگر، حق مسلمانان بلاد را تباه نموده‏ای، اکنون به خاطر فتح فلان قریه خوش رقصی می‏کنی؟) تو در این بلاد نشسته‏ای ولی خانه‏ی هجرت و محل فرود وحی (مدینه) را ترک نموده‏ای، (و بر اثر ظلم حکمرانان ستمگرت) به مسلمانان مهاجر و انصار، ظلم می‏شود، به طوری که مدتها بر بی‏نوایی و ستمدیدگی افرادی از آنها می‏گذرد، و دسترسی به تو ندارد و کسی به داد آنها نمی‏رسد از خدا بترس، و به امور مسلمانان توجه داشته باش! 

اما علمت ان والی المسلمین مثل العمود فی وسط الفسطاط، من اراده اخذه: 

«آیا نمی‏دانی که زمامدار مسلمانان مانند ستون وسط خیمه است، که هر کسی در درون خیمه است بخواهد می‏تواند آن ستون را بگیرد.» تو نیز باید به مسلمانان این‏گونه نزدیک باشی، و مردم به تو دسترسی داشته باشند، و شکایتهای خود را به تو برسانند...»

بیانات امام بقدری قاطع بود که مأمون تسلیم شد و خود را آماده سفر به سوی عراق (و سپس حجاز) کرد، ولی حوادثی پیش آمد که به این مقصود نرسید... [7] .

 

پی نوشته ها :

[1] لا تشرک بعبادة ربک احدا (اقتباس از آیه 110 کهف).

[2] کشف الغمه، ج 3، ص 108.

[1] همان مدرک، ص 109.

[1] عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 140.

[1] عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 172.

[1] عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 237 و 238.

[1] عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 160 و 161.